مهدی فاطمه


28 و 30 صفر در مفاتیح الجنان با ترجمه فارسی

روز وفات خاتم الانبياء

روز بيست و هشتم سنه يازدهم روز وفات حضرت خاتم الا نبياء صَلَوات اللّهِ عَلَيْهِ وَ الِهِ است و روز وفات روز دوشنبه بوده بالا تفاق و در وقت وفات سنين عمر مباركش به شصت و سه رسيده بود چهل سال از سنّ شريفش ‍ گذشته بود كه وحى بر حضرتش نازل شد و بعد از آن سيزده سال در مكّه مردم را دعوت به خداپرستى نمود و پنجاه و سه سال داشت كه به مدينه هجرت فرمود و در سال دهم هجرت وفات فرمود و اميرالمؤ منين عليه السلام متوجّه غسل و حنوط آن حضرت شد و بعد از تغسيل و تكفين بر آن جناب نماز گذارد پس دسته دسته اصحاب آمدند و بدون امام بر آن حضرت نماز گذاردند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام آن جناب را در حجره طاهره در همان محلى كه از دنيا رفته بود مدفون ساخت از انس بن مالك روايت است كه چون از دفن پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فارغ شديم حضرت فاطمه عَليهَاالسَّلام سوى من آمد و گفت اى انس چگونه نفس ‍ شما همراهى كرد كه خاك بصورت پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بريزيد پس گريست و فرمود:

 

[يا اَبَتاهُاَجابَ رَبّا دَعاهُ   

   يا اَبَتاهُ مِنْ رَبِّهِ ما اَدْناهُ]

پدرجان پاسخ دادى پروردگارت را كه تو را خواند   

   پدر جان چقدر به پروردگار خود نزديكى

الخ و لَنِعْمَ ماقيلَ   

   تا به آخر و چه خوب گفته :

اى دو جهان زير زمين از چه اى   

   خاك نه اى خاك نشين از چه اى

 

و به روايت معتبر است كه آن مُخدّره مشتى از خاك پاك آن قبر مطهّر گرفت و بر ديدگان گذاشت و گفت :

ماذا عَلَى الْمُشْتَمِّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ   

   اَنْ لا يَشَمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِيا

كسى كه قبر احمد را ببويد چه بكند؟   

   بايد كه تا پايان عمر22 عطرى را نبويد

صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها   

   صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا

فرو ريخت بر من مصيبتهايى كه اگر آنها   

   بر روز روشن ريخته بود شب تار مى گشت

 

و شيخ يوسف شامى در دُرُّ النَّظيم نقل كرده كه آنحضرت اين اشعار را در مرثيه پدر فرموده :
 

قُلْ لِلْمُغيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى   

   اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتى وَنِدائيا

بگو بدانكه در زير توده هاى خاك پنهان شده   

   كه اگر تو فرياد و نداى مرا مى شنيدى

صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها   

   صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا

كه فرو ريخته بر من مصيبتهايى و اگر آنها   

   بر روز روشن فروريخته بود شب تار مى گشت

قَدْ كُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ   

   لا اَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَكانَ حِمالِيا

براستى كه من در سايه محمد پشتيبانى داشتم   

   و ترسى از ظلم كسى نداشتم و او جوركش من بود

فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَاَتَّقى   

   ضَيْمى وَاَدْفَعُ ظالِمى بِرِدآئيا

ولى امروز در برابر اشخاص خوار فروتن گشته واز ستم   

   بر خود مى ترسم و ستمگرم را با جامه دور مى كنم

فَاِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فى لَيْلِها   

   شَجَناً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِيا

پس اگر مرغ قُمرى شبانگاه بگريد   

   از روى اندوه بر شاخسارى من در روز بگريم

فَلاََجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى   

   وَلاَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فيكَ وِشاحِيا

قرار دهم اندوه را پس از تو مونس خود   

   و دانه هاى اشك را بصورت گردن بندى درآورم

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شهادت ثامن الائمه حضرت امام رضا (ع) - آخرين روز ماه صفر سال 203 هجرى قمرى

امام رضا)ع( در يازدهم ذى‏قعده سال 148 قمرى (1) و به روايتى در يازدهم ذى‏حجه سال 153 (2) در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر ارجمندش امام موسى‏ كاظم)ع(، امام هفتم شيعيان و مادرش نجمه )تكتم( معروف به ام‏البنين)س( بودند. امام رضا)ع( در 35 سالگى، پس از شهادت پدرش امام موسى‏ كاظم)ع( در زندان بغداد، در رجب سال 183 قمرى به امامت رسيد و مدت امامت آن حضرت، بيست سال بود. امام رضا)ع( از آغاز تولد تا زمان شهادت خويش با شش تن از خلفاى عباسى به نام‏هاى: منصور دوانقى، مهدى، هادى، هارون ‏الرشيد، امين و مأمون‏ عباسى معاصر بود و ايام امامت آن حضرت، مصادف بود با خلافت هارون، امين و مأمون. يكى از حساسترين مقطع زندگى امام رضا)ع( و حتى مهمترين مقطع امامت شيعيان، مسافرت اجبارى آن حضرت به خراسان و پذيرش ولايت‏عهدى مأمون ‏عباسى است، كه سرانجام، شهادت آن حضرت در همين مسافرت به وقوع پيوست. آن طورى كه از مأمون )هفتمين خليفه عباسيان( نقل شده است، وى در نبرد با برادرش امين، نذر كرده بود كه در صورت پيروزى بر سپاهيان امين و به چنگ آوردن خلافت اسلامى، قدرت را به شخصى كه افضل آل ابى‏طالب)ع( باشد بسپارد. هنگامى كه سپاهيان مأمون ‏عباسى پس از تصرف شهرهاى ايران، وارد عراق شده و با كشتن امين، بغداد و ساير بلاد اسلامى را به تصرف خويش درآوردند، مأمون در نشستى با حضور فضل و حسن از فرزندان سهل، مقصود خويش را آشكار ساخت و از آن دو )كه يكى مقام وزارت و امور سياسى كشور و ديگرى سردارى سپاه و امور نظامى وى را بر عهده داشت( خواست كه مقدمات حضور امام على‏ بن ‏موسى‏ الرضا)ع( به عنوان برترين و والاترين شخصيت آل ابى‏طالب)ع( در خراسان را فراهم كنند. مأمون گفت: ما أعلم احداً افضل من هذا الرّجل على وجه الأرض؛ من در كره زمين، شخصيتى بالاتر و والاتر از اين شخص )امام رضا ع( براى پذيرش خلافت اسلامى سراغ ندارم.(3) مأمون در اجراى نيت خود، بسيار جدى بود و از مخالفت مخالفان و دشمنان اهل‏بيت)ع( واهمه‏اى نداشت. وى، به يكى از سرداران سپاه خويش به نام جلودى مأموريت داد كه از خراسان به مدينه رفته و امام رضا)ع( و بسيارى از علويان بزرگوار را با خود به خراسان آورد. جلودى به مدينه رفت و دعوت مأمون‏ عباسى را به امام رضا)ع( ابلاغ كرد. با اين كه علويان و نوادگان امامان معصوم)ع( از اين دعوت بسيار خرسند شده و خود را آماده مسافرت كرده بودند، ولى امام رضا)ع( اطمينانى به اظهارات مأمون نداشت و خواسته‏هايش را واقعى نمى‏ديد. به همين جهت، حاضر به مسافرت نگرديد. ولى جلودى اصرار كرد و امام رضا)ع( را با اكراه و اجبار به اين سفر بزرگ وادار نمود. امام رضا)ع(، فرزند خردسالش محمد تقى)ع( را در مدينه جانشين خويش قرار داد و به همراه برخى از علويان و ياران خويش عازم خراسان شد. آن حضرت پس از عبور از بصره، وارد ايران شد و در مسير راه با استقبال شايان ايرانيان مشتاق اهل‏بيت)ع( روبرو گرديد. براى امام رضا)ع( در شهرها و بين راه‏هاى ايران، از جمله قم و نيشابور، داستان و كرامت‏هاى زيادى به ظهور رسيده كه در كتب تاريخ و سيره امامان معصوم)ع( بيان شده است. امام رضا)ع( پس از آن كه به "مرو" (4) مركز حكومت مأمون‏عباسى در خراسان رسيد، با استقبال مأمون و درباريان و قاطبه مردم روبرو شد. مأمون براى امام رضا)ع( احترام ويژه‏اى قائل شد و وى را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان برترى داد و در تكريم و تعظيم او، هيچ‏گونه كوتاهى نكرد. وى به امام رضا)ع( عرض كرد: من مى‏خواهم خود را از خلافت اسلامى خلع كرده و آن را به شما واگذار كنم. نظر شما در اين باره چيست؟ امام رضا)ع( از پذيرش آن امتناع كرد. چون مى‏دانست كه مأمون در گفتارش صداقت ندارد و مى‏خواهد او را از اين راه بيازمايد و يا اگر حكومت را به وى واگذار كند، آن حضرت را پس از مدتى از ميان برداشته و خود دوباره حكومت را به دست گيرد و از اين راه، مشروعيت حكومت غاصبانه خويش را به اثبات رساند. مأمون كه از پذيرش خلافت اسلامى از سوى امام رضا)ع( نااميد شده بود، به آن حضرت پيشنهاد كرد كه ولايت‏عهدى وى را بپذيرد. مأمون در اين باره اصرار كرد و حتى به گونه‏اى امام رضا)ع( را تهديد كرد. وى به امام رضا)ع( گفت: عمر بن‏ خطاب در هنگام مرگش، شورايى متشكل از شش نفر براى انتخاب جانشين خود برگزيد، كه يكى از آنان، جدّت على‏بن‏ابى‏طالب)ع( بود. وى با آنان شرط كرد كه هر كسى مخالفت ورزد، گردنش را با شمشير بزنند. امروز، من از تو مى‏خواهم كه ولايت‏عهدى مرا بپذيرى و چاره‏اى جز پذيرفتن آن ندارى! امام رضا)ع( كه در مقابل تهديد جدى مأمون روبرو شده بود، چاره‏اى جز رضا و تسليم نديد. آن حضرت، ولايت‏عهدى مأمون را با شرايطى پذيرفت. امام رضا)ع( فرمود: در صورتى ولايت‏عهدى تو را مى‏پذيرم كه مسئوليت امرونهى در حكومت تو با من نباشد، در چيزى فتوا ندهم و در دعوايى داورى نكنم و كسى را عزل و يا نصب ننمايم و آيينى را كه هم اكنون در خلافت تو رايج است، تغيير ندهم. مأمون، تمام خواسته‏هاى امام رضا)ع( پذيرفت. امام رضا)ع( مى‏خواست با اين شرايط به او و همگان تفهيم كند كه آن حضرت، از عناصر خلافت نيست و نقشى در حكومت ندارد و هيچ‏گونه مسئوليتى از جانب حكومت متوجه او نيست و از اين كه ولى‏عهد خليفه است، يك امر اجبارى و به عبارتى تشريفاتى، بيش نيست.(5) مأمون، پس از آن كه توانست امام رضا)ع( را به پذيرش ولايت‏عهدى حاضر نمايد و از آن حضرت، پاسخ مثبت بگيرد، بسيار شادمان شد و در آغاز، نشستى خصوصى با سران كشورى و لشكرى و خانوادگى برقرار كرد و ولايت‏عهدى امام رضا)ع( را به اطلاع آنان رسانيد و هفته بعد، در نشستى عمومى، تمامى سران كشورى، لشكرى، درباريان، نظاميان، قاضيان، فرهنگيان و اقشار مختلف مردم را بار عام داده تا با امام ‏رضا)ع( بيعت نمايند. مأمون، نخست به فرزند خود عباس و سپس به سايرين دستور داد كه با آن حضرت بيعت كنند. از آن هنگام، لباس سياه عباسيان به رنگ سبز كه لباس علويان بود، تغيير پيدا كرد و همگان سبزپوش شدند. هم چنين بيرق‏ها و پرچم‏هاى عباسيان كه به رنگ سياه بود، تبديل به سبز گرديد. مأمون در آن ايّام به شكرانه پذيرش ولايت‏عهدى از سوى امام رضا)ع(، دستور داد مواجب و حقوق يك‏ساله كارمندان و سپاهيان را يكجا پرداخت نمايند. سخن‏سرايان و شاعران دوستدار اهل‏بيت)ع( كه قريب به دو قرن نمى‏توانستند از ترس خلفاى اموى و عباسى و عاملان آن‏ها، نامى از اهل‏بيت)ع( ببرند، يك‏باره، زبان به تمجيد و توصيف اهل‏بيت عصمت و طهارت)ع(، از جمله امام رضا)ع( گشودند و در اين باره سخن‏ها و شعرهاى فراوان در مجلس مأمون و در خارج مجلس سرودند. مأمون نيز فرمان داد كه به نام نامى امام رضا)ع(، سكه زنند و پول رايج و رسمى آن زمان را به نام آن حضرت، منقّش گردانند. هم چنين به تمام سخن‏گويان و خطيبان جمعه دستور داده شد كه در هنگام سخنرانى، نام امام رضا)ع( را با توصيف و تعظيم بيان كنند. در آن سال، مأمون، اميرى حج را به اسحاق‏ بن ‏موسى، برادر امام رضا)ع( سپرد و او را به همراه حاجيان خراسان، روانه مكه نمود و به وى دستور داد در تمامى شهرهاى بين راه، مردم را از ولايت‏عهدى امام رضا)ع( باخبر گرداند. بدين طريق آوازه ولايت ‏عهدى امام رضا)ع( در تمامى شهرها طنين‏ افكن شد. در مدينه منوره، عبدالحميد بن ‏سعيد، خطيب وقت، به هنگام خطبه در فراز منبر رسول ‏خدا)ص( چنين گفت: ولىّ ‏عهد المسلمين على‏ بن ‏موسى ‏بن ‏جعفر بن ‏محمد بن ‏على ‏بن ‏الحسين ‏بن ‏على(ع). (8) شيعيان و دوستداران اهل‏بيت)ع(، فرصت و موقعيت بسيار مناسبى پيدا كرده تا پس از سال‏ها اختناق و فشار، بار ديگر راه و رسم خويش را آشكار و حقانيت مذهب خود را اثبات كنند. علويان، به ويژه نوادگان امام جعفرصادق)ع( و فرزندان امام موسى‏كاظم)ع( به خاطر وجود مبارك امام رضا)ع(، موقعيت‏هاى ممتازى در حكومت مأمون پيدا كرده و در ايران، عراق، حجاز و يمن به منصب‏هايى رسيدند. در خراسان نيز به خاطر گفتمان‏ها و رفتار دلنشين و زيباى امام رضا)ع(، هر روز محبوبيت آن حضرت و گرايش مردم به سوى اهل‏بيت)ع( زيادتر مى‏شد. روند چنين پروسه‏اى، خوشايند مأمون نبود. زيرا وى مى‏خواست از ولايت‏عهدى امام رضا)ع( براى مشروعيت و مقبوليت عمومى حكومت غاصبانه خويش، استفاده ابزارى كند، ولى امام رضا)ع( با درايت خويش، نتيجه را به عكس خواسته‏هاى مأمون كرد و به همگان تفهيم نمود كه خلافت عباسيان، مشروعيت ندارد و بايد به خاندان پيامبر)ص( كه شايسته‏ترين افراد اُمتند برگردد. مأمون با زيركى و فطانت خويش به اين أمر پى برد و خود را بازنده ميدان ديد. بدين جهت، درصدد معارضه پنهانى با امام رضا)ع( برآمد. از سوى ديگر، در عراق و به ويژه در بغداد، شورش‏هايى برضد مأمون پديد آمد و عباسيان در غياب مأمون، وى را از خلافت خلع كردند و ابراهيم‏ بن‏ مهدى‏ عباسى را به تخت خلافت نشانده و با او بيعت كردند. حسن‏ بن ‏سهل كه از سوى مأمون، فرماندهى كل سپاه و حكومت عراق و بخش‏هاى عربى را بر عهده داشت، با مخالفان مأمون به نبرد پرداخت ولى اين گونه رويدادها را از مأمون، پنهان نگه مى‏داشت و تلاش مى‏كرد كه اخبار عراق به وى نرسد.(7) امام رضا)ع( كه از اين گونه خبرها اطلاع داشت، آن‏ها را به مأمون گوش‏زد مى‏كرد. اين أمر، سبب شد كه فضل‏ بن ‏سهل، از موقعيت خويش و برادرش حسن‏ بن ‏سهل در نزد مأمون احساس خطر كرده و از جانب مأمون، متهم به پنهان‏كارى گردند. بدين لحاظ تلاش مى‏كرد كه امام‏رضا)ع( را از چشم مأمون بيندازد و وى را نسبت به آن حضرت بدگمان كند. امام رضا)ع( در برابر رفتار و كردار غيرانسانى و غيراخلاقى سرداران و زمامداران عباسى، اظهار ناخوشايندى مى‏كرد و مأمون را در قبال آن‏ها مسئول مى‏دانست. آن حضرت، در برابر كردار و رفتارهاى ناپسند خود مأمون نيز ساكت نمى‏شد و وى را نسبت به آن‏ها، هشدار داده و درستى و راستى راه را به وى نشان مى‏داد. مأمون در ظاهر از نقدها و پيشنهادهاى امام رضا)ع( استقبال و اظهار خوشنودى مى‏كرد ولى در باطن، بسيار رنج مى‏برد و به تدريج وجود امام رضا)ع( را بر خود سنگين مى‏ديد.(8) وى در صدد برآمد تا به طريقى، اين امام همام را از سر راه خويش برداشته و به حكومت دلخواه خود، بدون مراقبت و مزاحمت كسى ادامه دهد. به هر تقدير، در بازگشت مأمون و درباريان و كارگذاران حكومتى او از خراسان، جهت عزيمت به سوى عراق، و انتقال مقر حكومت از "مرو" به "بغداد"، در آغاز، فضل‏ بن ‏سهل به توطئه مأمون، در حمام سرخس ترور گرديد و به قتل رسيد. پس از آن، امام رضا)ع( در طوس به توطئه مأمون، مسموم گرديد و پس از دو روز بيمارى شديد، به شهادت رسيد. پس از آن كه امام رضا)ع( به شهادت رسيد، مأمون يك شب و يك روز، شهادت آن حضرت را مخفى نگه داشت و سپس به سراغ محمد بن ‏جعفر بن ‏صادق)ع( كه عموى امام رضا)ع( و بزرگ علويان بود، فرستاد و او را از درگذشت امام رضا)ع( باخبر گردانيد. مأمون در جمع علويان سوگوار، ابراز اندوه و تأثر نمود و بدن شريف امام رضا)ع( را به آنان نماياند كه ببينند، هيچ آزارى به آن حضرت نرسيد و به مرگ طبيعى از دنيا رفت. مأمون براى پنهان داشتن توطئه ننگين خود و فريب دادن علويان و محبّان اهل‏بيت)ع(، در شهادت امام رضا)ع( بسيار گريه و ناله كرد. وى گفت: اى برادر! چه قدر بر من گران و سنگين است كه تو را چنين ببينم. من آرزو داشتم كه پيش از تو از دنيا بروم، وليكن خداى سبحان آن چه را اراده كند، به انجام مى‏آورد. آن گاه دستور داد كه بدن شريف آن حضرت را غسل و كفن نمايند و خود وى، جنازه آن امام شهيد را بدوش گرفت و به محلى كه هم اكنون مرقد شريفش است، تشييع نمود و در همان جا كه در جوار قبر پدرش هارون‏الرشيد است، دفن نمود. محل تدفين امام رضا)ع(، پيش از آن، خانه و ملك حميد بن ‏قحطبه بود كه در روستاى سناباد قرار داشت. هنگامى كه هارون‏الرشيد در سال 193 هجرى قمرى به هلاكت رسيد، وى را در آن جا به خاك سپردند. مأمون پس از شهادت امام رضا)ع( مى‏خواست بدن شريف آن حضرت را پشت قبر پدر خود هارون‏الرشيد قرار دهد، به طورى كه قبر هارون، قبله امام رضا)ع( گردد. ولى در هنگام كندن قبر، سنگ بزرگى نمايان شد كه كندن آن، غيرممكن بود. اما در روبروى قبر هارون، كندن قبر با مشكلى مواجه نبود. بدين جهت، قبرى براى امام رضا)ع( در پيش روى قبر هارون كندند و آن حضرت را در آن دفن نمودند. هم اكنون، مرقد مطهر و منور امام رضا)ع(، قبله قبر هارون‏الرشيد است. گفتنى است كه در ظاهر امر، غسل و كفن و نماز بر بدن امام رضا)ع( به دستور مأمون انجام گرفت، ولى در واقع و عالم معنى، بدن امام معصوم)ع( را بايد امام معصوم ديگرى غسل و كفن نمايد. به همين جهت، روايات فراوانى وارد شده‏است كه امام محمد تقى)ع( از مدينه )با كرامت و قدرت الهى( به خراسان رفت و بدن شريف پدرش امام رضا)ع( را غسل و كفن نمود و بر وى نماز به جاى آورد. درباره تاريخ شهادت امام رضا)ع(، اكثر مورخان، صفر سال 203 قمرى را ذكر كرده‏اند ولى از اين كه در چه روزى از اين ماه بود، اتفاق نظر ندارند. برخى از آنان، آخرين روز از ماه صفر و برخى ديگر، روزهاى ديگرى را بيان كرده‏اند.(9) هم چنين برخى از آنان، شهادت آن حضرت را در 23 ذى‏قعده سال 203 قمرى مى‏دانند.(10) جانشين امام رضا)ع(، فرزندش امام محمد تقى)ع( بود كه به عنوان نهمين امام معصوم، رهبرى شيعيان را بر عهده گرفت. 1- زندگانى چهاده معصوم(ع) (ترجمه اعلام‏الورى(، ص 423؛ منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 256 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج49، ص 2 2- كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 70 3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 602 4- اين شهر، هم اكنون در كشور تركمنستان واقع شده است. 5- الارشاد، ص 600 6- همان، ص 605 و زندگانى چهاده معصوم)ع( )ترجمه اعلام‏الورى(، ص 445 7- تاريخ ‏ابن‏خلدون، ج2، ص 383 8- زندگانى چهاده معصوم(ع) (ترجمه اعلام‏الورى(، ص 452 و الارشاد، ص 611 9- همان، ص 426؛ منتهى‏الآمال، ج2، ص 312 و الارشاد؛ ص 591؛ بحارالانوار، ج49، ص 2 و 292 و كشف‏الغمه، ج3، ص 150 10- وقايع ‏الايام (شيخ عباس قمي)، ص 97

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

شهادت امام حسن‏ مجتبي (ع) - سال 50 هجرى قمرى

امام حسن)ع( نخستين فرزند امام على)ع( و فاطمه‏زهرا)س( است كه در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى قمرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و با تولد خويش، در جدش پيامبر)ص( و ساير اهل‏بيت)ع( شادى و نشاط ويژه‏اى پديد آورد. امام حسن)ع( بنا به روايت شيعه و اهل‏سنت، شبيه‏ترين انسان‏ها به رسول‏خدا)ص( بود و در اين باره گفته شده است: و كان الحسن اشبه النّاس برسول‏اللّه)ص( خلقاً و هَدياً وَ سؤدداً؛ حسن از جهت سيما، روش و رهبرى از همه بيشتر به رسول‏خدا)ص( شباهت داشت.(1) امام حسن)ع( پس از شهادت پدرش اميرمؤمنان على ‏بن ‏أبى ‏طالب)ع( در كوفه، با درخواست و بيعت ياران آن حضرت و اهالى كوفه، خلافت را پذيرفت و راه و روش عدالت‏پرور پدرش را تداوم بخشيد.(2) وليكن با فتنه‏انگيزى‏هاى معاوية بن‏ ابى ‏سفيان و شرارت‏هاى سران سفاك سپاه او از يك سو و نفاق و خيانت برخى از سران سپاه امام)ع( و ايجاد چند دستگى در ميان مردم و خستگى آنان از جنگ و خون‏ريزى از سوى ديگر، آن حضرت را واداشت كه براى حفظ اصل اسلام و در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان، با معاويه صلح كند و حكومت را به طور موقت و مشروط به وى سپارد. از آن پس، امام)ع( از كوفه به وطنش مدينه بازگشت و بقيه عمر شريف خود را در مدينه گذرانيد. آن حضرت گرچه از حكومت كناره‏گيرى كرده بود ولى با رفتار و كردار خود، امت اسلام را به جنايت‏هاى معاويه و عاملان او در سراسر مناطق اسلامى آگاه مى‏كرد و روحيه رزم و جهاد را در نهاد آنان دوباره زنده مى‏كرد. وجود آن حضرت براى معاويه و عامل او در مدينه، بسيار گران مى‏آمد و مانع ترك‏تازى آنان مى‏گرديد و دستگاه غاصب خلافت را با مشكلاتى مواجه مى‏كرد. از جمله اين كه معاويه تصميم گرفته بود كه فرزند خود يزيد را جانشين خويش گرداند و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورد وليكن در آغاز توفيق چندانى به دست نياورد. چون اين فكر شيطانى مخالف با صلحنامه امام حسن)ع( بود و از سوى ديگر وجود شخصيت امام حسن)ع( مانع تحقق هدفهاى معاويه بود. بدين جهت در صدد از ميان برداشتن اين اسوه بزرگ عالم اسلام برآمد و در اين راه از منافقان و كسانى كه به خاطر وابستگى فاميلى با آن حضرت رابطه داشتند، سود جست. معاويه از طريق اشعث‏ بن‏ قيس، دخترش جعده را كه همسر امام حسن)ع( بود وسوسه كرد و او را به شهادت آن حضرت ترغيب و تطميع نمود. وى به جعده گفت كه اگر حسن را به قتل آورى، علاوه بر اين كه يكصد هزار درهم پول نقد دريافت مى‏كنى، وى را به عقد فرزندش يزيد درمى‏آورد و او را ملكه عالم اسلام قرار مى‏دهد. جعده كه نفاق و دوچهرگى را از پدرش به ارث برده بود، هر چه بيشتر خود را به آن حضرت نزديك گردانيد و پس از جلب توجه امام)ع(، ناجوانمردانه به آن حضرت، خيانت كرد و به وى زهر خورانيد. امام حسن)ع( به خاطر نوشيدن زهر، مسموم شد و به مدت چهل روز در بسترى بيمارى افتاد و روز به روز، حالش وخيم‏تر گرديد، تا اين كه در 28 صفر سال پنجاه هجرى قمرى، مصادف با سى‏ و دومين سال رحلت پيامبر)ص( در مدينه به شهادت رسيد و محبان اهل‏بيت)ع( را در سوگ بزرگى فرو برد. امام حسين)ع( به تجهيز بدن مطهر برادرش پرداخت و سپس جهت تدفين آن در كنار مرقد پيامبر)ص(، اقدام به تشييع جنازه نمود. عده زيادى از اهالى مدينه، اهل‏بيت)ع( و تمامى بنى‏هاشم در تشييع جنازه امام شهيد خود همراهى كردند و با عزت و احترام، بدن مطهرش را به سوى مرقد رسول ‏خدا)ص( حركت دادند. ولى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت)ع( با تحريك عائشه ‏بنت ‏ابى ‏بكر مانع تدفين بدن آن حضرت در جوار مرقد پيامبراكرم)ص( شدند و در اين راه بسيار پافشارى كرده و آماده هرگونه فتنه و فساد گرديدند. جوانان بنى‏هاشم و پيروان ولايت آماده دفاع از حريم امامت و ولايت شدند. امام حسين)ع( كه در شهادت برادرش امام حسن)ع(، از همه سوگوارتر و غمگين‏تر بود، در برابر حرمت شكنى‏هاى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت)ع( فرمود: واللّه لولا عهد الحسن)ع( إلىّ بحقن الدّماء، و أن لااُهريق فى أمره مِحجمة دم، لعلمتم كيف تأخذ سيوف اللّه منكم مآخذها، و قدنقضتم العهد بيننا و بينكم، و أبطلتم ما اشترطنا عليكم لأنفسنا؛ (3) سوگند به خدا اگر برادرم با من پيمان نبسته بود كه در پاى جنازه او به اندازه حجامت خونى ريخته نشود، مى‏ديديد كه چگونه شمشيرهاى الهى از نيام بيرون مى‏آمدند و دمار از روزگار شما برمى‏آوردند. شما همان بيچارگان روسياه‏ايد كه عهد ميان ما و خود را شكستيد و شرائط فيمابين را باطل ساختيد. امام حسين)ع( و ساير بنى‏هاشم كه به خاطر سفارش امام حسن)ع(، كظم غيض كرده و بردبارى و جوان‏مردى را پيشه خود داشتند، به ناچار بدن امام حسن)ع( را به سوى قبرستان بقيع حمل نموده و در جوار جده‏اش فاطمه‏ بنت ‏اسد)رض( تدفين نمودند.(4) هم‏اكنون مزار امام حسن‏ مجتبى)ع( به همراه سه تن از امامان معصوم )يعنى امام زين‏العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم‏السلام( بدون هيچ‏گونه گنبد و بارگاهى در اين قبرستان قرار دارد و محل زيارت بسيارى از شيعيان و دوستداران اهل‏بيت)ع( مى‏باشد. در تاريخ شهادت امام حسن‏ مجتبى)ع(، علما و مورخان شيعه اتفاق نظر دارند كه آن حضرت در 28 صفر سال 50 قمرى در سن 47 سالگى به علت مسموميت از سوى همسرش جعده ‏بنت ‏اشعث به لقاء اللّه پيوست. (5) وليكن علماى اهل‏سنت به اختلاف پرداختند. برخى از آنان، ربيع‏الاول سال 49 قمرى، (6) برخى ربيع‏الاول سال 50 قمرى و برخى آخر ماه صفر سال 50 قمرى را ذكر كرده‏اند. هم چنين در مقدار عمر آن حضرت به اختلاف پرداختند. (7) ولى اكثر آنان اتفاق نظر دارند كه همسرش وى را مسموم كرد و پس از تشييع جنازه، سعيد بن ‏عاص ( عامل معاويه در مدينه) بر بدن او نماز گذاشت.(8) 1- الإرشاد (شيخ مفيد)، ص 347 2- همان 3- همان، ص 8 4- نك: كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 80 و الارشاد، ص 9 5- نك: الكافى(كليني )، ج1، ص 461؛ بحارالانوار(علامه مجلسي )، ج 44، ص 149 و الارشاد، ص 346 6- انساب ‏الأشراف(بلاذري)، ج3، ص 75 7- بحارالانوار، ج44، ص 149 8- همان

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

رحلت جانگداز پيامبر اسلام (ص) - سال 11 هجرى قمرى

حضرت محّمد بن ‏عبداللّه(ص) آخرين پيامبر الهى است كه مردم را به يگانگى خداوند متعال و عدالت اجتماعى در دنيا و زندگى در سراى ديگر دعوت كرد و اديان آسمانى را با رسالت و تبليغ خويش به اتمام و اكمال رسانيد.(1) آن حضرت در چهل سالگى به رسالت مبعوث گرديد. در آغاز به مدت سه سال به طور پنهان وسپس به مدت ده سال به طور آشكار در مكه معظمه، مردم را به توحيد و دين اسلام دعوت كرد. در اين راه، آزارهاى فراوان روحى و جسمى از معاندان و مشركان قريش تحمل كرد و سرآخر كه با توطئه آنان در قتل خود مواجه گرديد، ناچار به سوى مدينه )يثرب( مهاجرت نمود و اين شهر را پايگاه دعوت اسلام و تمركز مسلمانان قرار داد و نخستين پايه‏هاى حكومت اسلامى را در آن بنا نهاد. از آن پس به مدت ده سال در اين شهر مقدس اقامت گزيد و با انواع دشمنى‏ها و دسيسه‏هاى مشركان مكه و ساير طوايف و قبايل عربستان، مقابله كرد و بسيارى از آنان را به دين اسلام و راه روشن الهى هدايت‏گر شد و مناطق مهمى از سرزمين عربستان، همانند مكه معظمه، طائف، يمن و نواحى مسكونى شبه‏جزيره عربستان را در پوشش نظام حكومتى اسلامى قرار داد. سرانجام در 63 سالگى پس از انجام مراسم حجةالوداع و معرفى حضرت على)ع( به جانشينى خويش در غديرخم، آثار بيمارى در آن حضرت هويدا شد و پس از تحمل چندين روز بيمارى روح ملكوتى‏اش به اعلى عليين پيوست و در جوار رحمت الهى قرار گرفت. در تاريخ رحلت پيامبراكرم)ص( ميان شيعه و اهل‏سنّت، اتفاق نظر نيست. زيرا تاريخ‏نگاران و سيره‏نويسان شيعه به پيروى از اهل‏بيت)ع(، تاريخ رحلت پيامبر)ص( را روز دوشنبه 28 صفر سال يازدهم هجرى قمرى دانسته‏اند، وليكن علماى اهل‏سنّت تاريخ آن را در ماه ربيع‏الاوّل ذكر كرده‏اند و در اين كه چه روزى از ربيع‏الاوّل بوده است، اختلاف دارند. برخى روز اوّل، برخى روز دوّم و برخى روز دوازدهم و عده‏اى روز ديگرى از اين ماه را بيان كردند.(2) واقدى از جمله كسانى است كه رحلت آن حضرت را در روز دوشنبه دوازدهم ربيع‏الاوّل مى‏داند.(3) به هر تقدير، علّت وفات آن حضرت، تناول كردن غذاى مسمومى بود كه يك زن يهودى به نام "زينب" در جريان جنگ خيبر به آن حضرت خورانيده بود. پس از رحلت رسول‏خدا)ص( در حالى كه عده‏اى از سران و سياستمداران مهاجر و انصار در سقيفه بنى ساعده گردآمده و درباره جانشينى آن حضرت به مجادله و منازعه پرداخته بودند، حضرت على)ع( به اتفاق برخى از عموزادگان خويش به غسل دادن و كفن كردن بدن مطهر پيامبر)ص( پرداخت. آن گاه بدن شريف آن حضرت به مدت دو روز جهت وداع واپسين امت و سوگوارى اهل‏بيت)ع( و نمازگزاردن اهالى مدينه بر بدن مطهر آن حضرت، با احترام ويژه‏اى نگهدارى شد و سپس در روز چهارشنبه، به خاك سپرده شد. اهل‏بيت)ع( و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مكان تدفين بدن مطهر آن حضرت به گفت‏وگو پرداختند و هر كدام پيشنهاد خاصى ارائه كردند. حضرت على)ع( كه متكفل تجهيز بدن آن حضرت و از نزديكترين مردان به آن حضرت بود، فرمود: إنّ اللّه لم يقبض روح نبيّه إلّا فى أطهر البقاع و ينبغى أن يدفن حيث قبض؛(4) به درستى كه خداى سبحان، جان پيامبرى را نمى‏گيرد مگر در پاكيزه‏ترين مكان، و سزاوار است در همان مكانى كه قبض روح شد، در همان جا دفن گردد. گفتار مستدل و روح‏نواز اميرمؤمنان على‏ ابن ‏أبى ‏طالب)ع( مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول ‏خدا)ص( را در همان مكانى كه جان به جان آفرينان تسليم كرده بود، دفن نمودند. طبرى، پيشنهاد دفن پيامبر)ص( را، در همان مكانى كه وفات يافت، به ابوبكر منتسب كرد و از او نقل كرد: ما قبض نبىٌّ إلّا يدفن حيث قبض؛ هيچ پيامبرى از دنيا نخواهد رفت، مگر اين كه در همان مكانى كه قبض روح شد دفن گردد.(5) هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت در داخل مسجدالنبى)ص( قرار دارد و زيارت‏گاه مسلمانان و مشتاقان آن حضرت از سراسر عالم است. 1- اشاره به آيه 3، سوره مائده )اَلْيَومَ اَكْمَلْتُ دينَكُم وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإسْلامَ ديناً( 2- كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج1، ص 26؛ منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 100 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج22، ص 528 و ص 514 3- المغازى (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 1120 4- كشف‏ الغمه، ج1، ص 26 5- تاريخ‏ الطبرى، ج3، ص 213

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناكترين اوقات خواهد بود و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداى سائلى را كه از مردم سؤ ال مى نمود فرمود به او واى بر تو آيا از غير خدا سؤ ال مى كنى در اين روز و حال آنكه اميد مى رود در اين روز براى بچّه هاى در شكم آنكه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براى اين روز اعمال چند است اول غسل دوّم زيارت امام حسين عليه السلام كه مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلكه بالاتر است و احاديث در كثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات باشد نيست بلكه زياده و مقدّم است و كيفيّت زيارت آن حضرت بعد از اين در باب زيارات بيايد انشاءالله تعالى سوّم بعد از نماز عصر پيش از آنكه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شود دو ركعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار كند نزد حق تعالى به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده گردد پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه كه از حُجَج طاهِرِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم روايت شده و آنها زياده از آن است كه در اين مختصر ذكر شود لكن ما به مقدارى كه اين كتاب گنجايش آن را داشته باشد نقل مى كنيم شيخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پيدا نكند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين عليه السلام در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد زير آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نيكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز كند در ركعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دويم بعد از حمد قُل يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ بخواند بعد از آن چهار ركعت نماز گذارد در هر ركعت بعد از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند فقير گويد كه اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است كه در اعمال روز جمعه گذشت .

 

 

تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه

در ادامه مطلب.....



ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

شهادت حضرت امام محمدباقر(ع)

 

حضرت امام محمد باقر ( ع )
 

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت
پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و
يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود .


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شهادت حضرت امام محمدباقر(ع)

 

حضرت امام محمد باقر ( ع )
 

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت
پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و
يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود .

نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

توبه و استغفار
نویسنده: علامه فیضر کاشانی
 
و اگر گاهى معصيتى واقع شود، زود به استغفار و توبه و انابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد؛ چنان كه مى‏فرمايد: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ »؛ يعنى به درستى كه حق‏تعالى دوست مى‏دارد بسيار توبه كنندگان را؛ يعنى آنان كه هر نوبت كه گناه كردند فى‏الفور  توبه مى‏كنند و پشيمان مى‏شوند. و در حديث آمده: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ كُلَّ مُفَتَّنٍ تَوَّابٍ» ؛ يعنى به درستى كه حق‏تعالى دوست مى‏دارد آن كسى را كه در فتنه گناه مى‏افتد و باز توبه مى‏كند؛ يعنى اصرار بر معصيت نمى‏دارد.
 
عزم بر توبه
و كسى را كه توبه ميسر نشود، يعنى پشيمانى و عزم بر نكردن گناه دست ندهد، بايد كه عزم بر توبه داشته باشد و از صدور آن غمناك و آزرده باشد؛ چه، كسى كه گناه كند و گريد مثل كسى نيست كه گناه كند و خندد. و در حديث آمده كه «مؤمن كسى است كه از گناه غمناك شود و از حسنه شادمان» .
 
رو به سوى كمال
و هر كه توفيق يابد كه اعمال حسنه و سنن سنيّه مذكوره را به جاى آورد و از اعمال سيّئه مذكوره اجتناب نمايد و اخلاق پسنديده را تحصيل كند و ناپسنديده را از خود دور، روز به روز حالش در ترقّى باشد؛ حسناتش متزايد و سيّئاتش مغفور، و درجاتش مرفوع، و باطنش صافى، و قربش به حق وافى، و دعايش مستجاب و نفْسش مستطاب. بيت گرچه وصالش نه به كوشش دهند آن قدر اى دل كه توانى بكوش«رَزَقَنَا اللَّهُ ذَلِكَ بِمَنِّهِ وَ جُودِهِ» 
منبع: کتاب هشت بهشت
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

سيرة پيامبر اکرم (صلّي الله عليه وآله) ‌در حج

حجّ در لغت به معنی قصد زیارت است و در عرف شرع واژه‌ی حجّ به قصد زیارت خانه‌ی خدای تعالی برای برپا داشتن مناسک و اعمال حجّ، گفته می­شود.[1]  واژه‌ی وداع نیز در لغت به معنی خداحافظی می­باشد.[2]

   از روزی که پیامبر(ص) به مدینه آمده بودند تا سال دهم هجری امکان حج برای پیامبر(ص) مهیا نگردیده بود و ایشان تنها سه عمره به ‌جای آورده بودند.[3] بعد از تثبیت اسلام در شبه جزیره و گرویدن مناطق مختلف آن به آیین اسلام و در‌پی نازل‌ شدن آیه‌ی:
«و أذِّن فِی‌النّاسِ بِالحجِّ یَأتوکَ رجالاً و علی کُلِّ ضامِرٍ یأتینَ من کلِّ فجٍّ عمیقٍ»[4]
   پیامبر(ص) آهنگ سفر حج کردند[5] و این تصمیم به مسلمانان ابلاغ گردید.[6] مسلمانان که از تصمیم حضرت برای سفر حج آگاه شده ‌بودند در مدینه اجتماع کرده و خود را برای سفر با رسول‌خدا(ص) آماده ‌کردند، تا در این سفر پیامبر(ص) را همراهی نموده و در مراسم حجّ به پیشوایی رسول‌الله(ص) حاضر باشند و همراه ایشان حجّ به جای آورند[7] و این سفر؛ چون آخرین حج پیامبر(ص) بود به «حجة‌الوداع» معروف شد.[8]
آغاز حرکت
   شیوه‌ی پیامبر(ص) بر این بود که هر گاه از مدینه برای سفری خارج می‌شدند جانشینی را در شهر برای سرپرستی امور مسلمانان منصوب می‌نمودند، ایشان در این سفر "ابن ام‌مکتوم"[9]یا "ابودجانه‌ی‌ ساعدی" را به جانشینی گماشتند، البته برخی از "سباع‌بن عرفه‌ی غفاری" نام می‌برند.[10]
   پیامبر(ص) در روز دوشنبه پنج شب مانده از ماه ذی‌القعدة از مدینه حرکت کردند،[11] گفته شده است حضرت در حالی از خانه بیرون آمدند که موهایش را آراسته و روغن زده ‌بود و چهره‌ی ایشان می‌درخشید.[12]
 
احرام در ذوالحُلَیفَه
   آنگاه که کاروانیان به وادی «ذوالحلیفه» رسیدند، پیامبر(ص) با پوشیدن دو برد یمانی و علامت‌دار کردن شتران قربانی که همراه آورده بودند، در این وادی محرم شدند.[13] مسلمانان هم به تبعیت از پیامبر(ص)، لباس احرام به تن کردند.[14]
   بنابر بر بعض نقلها پیامبر(ص) در وادی «سرف» (نام محله‌ای در نزدیکی مکه) فرمود: «هر کسی که قربانی همراه ندارد، احرام عمره ببندد»[15] و به زنان خود دستور داد، همین کار را انجام دهند، زنان به ایشان گفتند، پس چرا شما اینگونه نمی‌کنید، جواب شنیدند: «من قربانی همراه آورده‌ام و نمی‌توانم از احرام خارج شوم تا اینکه قربانی‌ها را نحر کنم.»[16]
 
ورود به مکه
   پیامبر(ص) روز چهارم ماه وارد مکه شده، یک‌سره راه مسجد را در پیش گرفته، از باب «بنی‌شیبه» وارد مسجدالحرام شدند، در حالی که خدا را حمد و ثنا می‌گفتند و بر ابراهیم(ع) درود می‌فرستادند. وقتی هنگام طواف در برابر «حجرالأسود» قرار گرفتند، نخست آن‌ را استلام (مالیدن دست بر حجرالأسود) کردند، آنگاه به طواف مشغول شدند. سپس برای ادای نماز طواف پشت مقام ابراهیم(ع) قرار گرفته دو رکعت نماز گزاردند و چون از نماز فراغت یافتند، مشغول سعی میان صفا و مروه شدند.[17]
 
حکمی جدید
   در این هنگام با نزول وحی حضرت روبه زائران کرده، فرمودند: «کسانی که قربانی به همراه ندارند، از احرام خارج شوند؛ اما من و افرادی که قربانی  به ‌همراه آورده‌اند باید به حالت احرام باقی بمانند تا لحظه‌ای که قربانی خود را سرببرند». فردی پرسید: آیا این حکم امسال است یا همواره خواهد بود، رسول­خدا(ص) در جواب فرمودند، همواره تا روز قیامت خواهد بود و به دین ترتیب حضرت حکم داخل شدن عمره در حج را ابلاغ فرمودند.[18] و همچنین نقل شده است در این سفر پیامبر(ص) وارد کعبه شده در آنجا نماز گزارده‌اند و همچنین برای کعبه روپوشی قرار می‌دهند.[19]
 
پیوستن علی(ع) به رسوا‌خدا(ص)
   علی(ع) به امر پیامبر(ص) به «نجران» (یکی از شهرهای یمن) اعزام گردیده بود تا علاوه بر جمع آوری صدقات، جزیه‌ی (اموالی که غیر مسلمانان به دولت اسلامی می‌پردازند تا در پناه دولت روزگار به‌سر برند) نصارای آن شهر را نیز دریافت‌ نموده، نزد پیامبر(ص) آورد. هنگامی که علی(ع) از این مأموریت بازمی‌گشت، مصادف با حضور پیامبر(ص) در مکه بود. از این روی علی(ع) هم احرام‌ بسته، برای دیدار با رسول‌خدا(ص) پیش از سپاهیان تحت فرمانش به مکه آمد و آن حضرت را در حالی که لباس به‌ تن داشت، ملاقات نمود. پیامبر(ص) از نیت ایشان در هنگام احرام‌ بستن پرسیدند، جواب شنیدند: «من اینگونه گفته‌ام، خدایا به همان نحو که پیامبرت(ص) احرام‌ بسته من هم احرام‌ می‌بندم»، پیامبر(ص) فرمودند: «یا علی(ع) شما در حج‌ با من شریک هستی، پس بر احرام باقی‌باش.» حضرت علی(ع) در دیدار با حضرت فاطمه(س) ایشان را در لباس احرام ندید، وقتی علت امر را جویا شد، حضرت فاطمه(س) سخنان پدر را برای همسرش نقل نمود.[20]
 
حدیثی در مورد علی(ع)
   علی(ع) در بازگشت به نزد سپاهیان تحت فرماندهی وی در سفر به یمن، متوجه ‌شد فرمانده‌ی جانشین وی پارچه‌هائی را که از نجران به عنوان مالیات اسلامی همراه آورده بودند، میان سربازان تقسیم کرده، سیاهیان آنها را به ‌تن کرده‌اند. علی(ع) از این عمل خودسرانه ناراحت‌ شده، فرمانده‌ی خاطی را مؤاخذه کرده، دستور جمع‌آوری پارچه‌ها را می‌دهند. لشگریان که از این برخورد ناراحت ‌شده بودند به رسول‌خدا(ص) شکایت می‌برند، حضرت که نامهربانی‌هایی را در حق علی(ع) مشاهده می‌کردند، خطبه‌ای ایراد نموده، در آن فرمودند: «ای مردم از علی(ع) شکایت نکنید که او درباره‌ی خدا سخت‌تر از آن است که کسی از او شکایت کند.»[21]
 
مراسم حج
   پیامبر(ص) پس از انجام اعمال عمره راضی نبودند که در منزل کسی به ‌سر برند، از این روی دستور دادند خیمه‌ی ایشان را بیرون مکه بزنند. روز هشتم احرام‌ بسته آنگاه بر شتر خویش نشسته راهی «عرفات» شدند.[22]
 
حذف یک بدعت
   از جمله بدعت‌های جاهلی‌ مکیان آن بود که در مراسم حج از «مشعرالحرام» فراتر نمی‌رفتند و می‌گفتند ما اهل حرم هستیم  و نباید از حرم فراتر رویم و چون مردم از عرفات به مشعر می‌آمدند با مردم همراه شده به منی می‌آمدند، قریشیان امیدوار بودند پیامبر(ص) در این باب با آنها موافقت نمایند؛ اما حضرت این امر جاهلی را به امر الهی زیر پای نهاد، راه عرفات را در پیش گرفته در وادی «نمره» که خیمه‌ی ایشان زده ‌شده بود فرود آمدند.[23]
 
خطبه‌ی پیامبر(ص)
   در آن ‌روز سرزمین عرفه شاهد اجتماعی باشکوه بود. محلی که تا چندی پیش اقامتگاه مشرکان و بت‌پرستان بود، برای ابد پایگاه خداپرستی قرار گرفت. پیامبر(ص) بعد از خواندن نماز ظهر و عصر در عرفات، در حالی که روی شتر خویش قرار گرفته ‌بود خطبه‌ی تاریخی خویش را ایراد فرمودند و یکی از اصحاب سخنان حضرت را تکرار می‌کرد تا به گوش افراد دورتر برسد.[24]
 
محورهای سخن حضرت چنین بود:
1)    خون و اموال مسلمین بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات کنند، حرام است و خون‌هایی که در جاهلیت ریخته‌شده باید فراموش‌ شود و قابل تعقیب نیست (قابل توجه این‌که انتقام خون در نزد اعراب اهمیت ویژه‌ای داشت که بالتبع درگیری‌هایی را به همراه داشت).
2)    هر کسی امانتی نزد اوست باید به صاحبش رد کند.
3)    ربا در اسلام حرام است و باید از آن پرهیز شود.
4)    از شیطان پیروی نکنید او اکنون از اینکه در سرزمین شما پرستش شود مأیوس گردیده، با تبعیت از او در امور کوچک وی را دوباره شادمان نسازید.
5)    زنها بر شما حق دارند و شما بر آنان، آنگاه فرمودند: من در این وادی شما را سفارش می‌کنم به نیکی در حق زنان، زیرا آنان امانت‌های الهی در دست شمایند.
6)    من در میان شما دو چیز به امانت می‌گزارم که اگر به آنان چنگ‌ بزنید گمراه نخواهید ‌شد، یکی کتاب خدا و دیگری سنت و گفتار من است.
7)    مسلمانان با یکدیگر برادرند.[25]
   سپس با انگشت سبابه به آسمان اشاره کرده فرمودند: «خدایا تو شاهد باش که سخنان تو را رساندم.»[26]
 
غدیرخم
   در راه بازگشت به مدینه درپی نازل‌شدن آیه‌ی:
«یا ایُّهاالرَّسولُ بَلِّغ ما أُنزِلَ إلَیکَ مِن رَبِّک وَ إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ و اللهُ یَعصِمُک مِن‌النّارِ...[27]»
    پیامبر(ص) در وادی غدیرخم که موضع مناسبی برای توقف نبود، دستور توقف دادند.[28]
   پس از جمع‌شدن کاروانیان پیامبر(ص) خطبه‌ای ایراد نمودند که تنها محورهای مهم آن را بیان می‌کنیم:[29]
1)    خبر دادن از رحلت خود.
2)    دو چیز گران‌بها نزد شما به یادگار می‌گزارم، کتاب خدا و اهل‌بیتم.
3)    معرفی علی(ع) به جانشینی خود.
 
   با حرکت از غدیر، چند روز بعد پیامبر(ص) به مدینه رسیدند و این سفر پر ماجرا به پایان رسید و حوادث این سفر نقشی اساسی در تاریخ اسلام به ‌دنبال داشت که باید در جای خود مطرح گردد.  
                                    
 
 
 


 .اصفهانی، راغب؛ مفردات الفاظ القرآن، دمشق- بیروت، دارالقلم- دارالشامیة، 1412، اول، ج1، ص218.[1]
 . ابن‌منظور؛ لسان‌العرب، بیروت، دارالصادرف 1414، سوم، ج8، ص385.[2]
 . واقدی، محمدبن عمر؛ کتاب‌المغازی، مارسدن جونس، بیروت، أعلمی، 1409، الثالثة،ج3، ص1088. [3]
 .حج، 27.[4]
 . کلینی، محمدبن‌یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب‌الإسلامیة، 1365، ج4،ص245 وطوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیرالقرآن، احمد قیصر عاملی، بیروت، داراحیاءالتراث‌العربی،بی تا، ج7، ص309. [5]
 . طبری، محمدبن جریر؛ تاریخ‌ الأمم‌والملوک، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387، الثانیة، ج3، ص149 و الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن هشام؛ السیرة‌النبویة،مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا،ج2،ص601.[6]
 . واقدی، محمدبن عمر؛ پیشین، ج3، ص1088.[7]
[8] . طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج3، ص152.
[9] . واقدی، محمدبن عمر؛ پیشین، ج1، ص8.
 . الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن هشام؛ پیشین، ج2، ص601.[10]
 . همان، و طبری، محمدبن جریر؛ پیشین، ج3، ص148. [11]
 . واقدی، محمدبن عمر؛ پیشین، ج3، ص1089 و بلاذری، احمدبن یحیی؛انساب‌الأشراف، محمد‌حمید الله، مصر، دارالمعارف، 1959، ج1، ص369. [12]
  واقدی، محمدبن عمر؛ پیشین، ج3، ص1089 و بلاذری، احمدبن یحیی؛ پیشین، ج1، ص368 .[13]
 . واقدی، محمدبن عمر؛ پیشین، ج3، ص1089. [14]
 . الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن هشام؛ پیشین، ج2، ص602 وابن‌اثیر؛ الکامل‌فی‌التاریخ، بیروت، دارصادر- داربیروت، 1385، ج2
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

سالروز ميلاد با سعادت هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت علي ابن موسي الرضا به عموم مسلمانان بوي

زادگاه
 امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير

 

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.

         روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با  سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.

 

... همراه با کبوتران حرم 

خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.

کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:

�نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. �

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى  مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.

 

 

 

 

نويسنده: aghabia | تاريخ: شنبه 16 مهر 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران