مهدی فاطمه


بسم الله الرحمی الرحیم

فاطمیه قصه گوی رنجها است         بهترین تفسیر سوز مرتضی است

فاطمیه جنگ اشعار علی است         شرح حال چشم خونبار علی است

فاطمیه  شعر داغ  لاله   است             قصه  زهرای  هجده ساله است

فاطمیه  آتش  افروز دل است           احتجاجش یک کتاب کامل است

فاطمیه سینه چاک درد ها است         شاهد  نامردی   نامرد   هاست

فاطمیه     مهر زد  تاریخ  را           در دل  آتش  گدازد  میخ   را

فاطمیه سوخت درب خانه ای            شمع  را  کشتند با  پروانه   ای

فاطمیه  سوز دل  را ساز کرد           دفتر داغ  علی  را   باز   کرد

فاطمیه شرح  دیوارودر است             در مقام صبر زینب پرور است

فاطمیه   ناله  زهرا  می زند              داد   مظلومی   مولا   می رند

فاطمیه   آتشی   افرو ختند                خیمه های  کربلا را  سوختند

فاطمیه   فاطمه اعجاز کرد                انقلاب  کربلا  را ساز  کرد

فاطمیه ماه گل افشردن است               فتح باب تازیانه  خوردن است

فاطمیه   قفل غم را  شد کلید              چونکه دارد هم شهیده هم شهید

فاطمیه  صوزتش  نیلی  شود              تا  رفیه  شاهد   سیلی  شود

نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 05 اردیبهشت 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

برای مشاهده مطالب ایام فاطمیه لیک زیر باز کنید



http://www.shirazi.ir/monasebat//05-jamadi-1//sh_harate.zahra//main.htm

نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 05 اردیبهشت 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

بسم الله الرحمی الرحیم


زمانى كه حضرت زهراى مرضيه سلام الله عليها در بستر بيمارى بودند، زنان مدينه به ملاقات ايشان آمدند و از احوال حضرت جويا شدند اما حضرت زهرا سلام الله عليها در پاسخ احوالپرسى آنان شروع به امر به معروف و نهى از منكر نمودند كه اين اقدام حضرت درسى شد براى تمام مردم تا به ايشان تأسى ورزند.
حضرت زهرا سلام الله عليها در سخنان خويش خطاب به زنان مدينه فرمودند: مردان شما خلافت را به كجا سوق دادند؟ پيچاندند جريانى را كه جبرئيل آورده بود و بيرون آوردند از دستش آن كه خبير بود.
حضرت زهرا سلام الله عليها در اين جملات خود از امامت و ائمه عليهم السلام تعبير به رواسى رسالت و قواعد نبوت نمودند و تأكيد نمودند بر اين كه مردان شما نبوت و رسالت را پيچاندند؛ يعنى آن را از مسير اصلى خويش خارج ساختند.
حضرت زهرا سلام الله عليها در شرايطى اين امر به معروف را انجام دادند كه مى دانستند در حال حاضر اثرى نخواهد داشت و در ضمن نيز به قيمت جان شان تمام خواهد شد؛ اما با اين وجود آن را انجام دادند و اين به خاطر آن بود كه حضرت مى خواستند عملاً يك مسأله ى شرعى را بيان سازند به طورى كه برخى از مراجع تقليد نيز بر همين اساس فتوا داده اند.
گاهى امر به معروف و نهى از منكر در شرايطى خاص واجب مى شود و آن نيز هنگامى است كه اصل دين در حال از بين رفتن است، لذا ديگر براى انجام آن شرايطى وجود ندارد و حضرت زهرا سلام الله عليها نيز با علم به تمامى اين مسائل چنين عملى را انجام دادند.
پنهان بودن قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نيز از استثنائاتى است كه خداى متعال قرار داده است، زيرا قبر اميرالمؤمنين عليه السلام نيز تا بيش از صد سال مخفى بود اما سرانجام آشكار شد ولى خداى متعال اراده كرده است تا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها همچنان مخفى بماند.
بايد به حضرت زهرا سلام الله عليها تأسى نموده و هرآنچه را كه از آن حضرت مى شنويم و يا مى بينيم، به آن عمل كنيم و در مقام بيان احكام الهى نيز خسته نشويم زيرا اين اقدام حضرت سلام الله عليها درسى براى تمام تاريخ بود.
آنچه از زبان حضرت زهرا سلام الله عليها صادر گرديده و آنچه شخصاً عمل نموده و يا تقرير فرموده اند در حجيت مانند قرآن بوده و اطاعت از آن واجب است.

نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 05 اردیبهشت 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخارى ج 1، 120

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 05 اردیبهشت 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

28 و 30 صفر در مفاتیح الجنان با ترجمه فارسی

روز وفات خاتم الانبياء

روز بيست و هشتم سنه يازدهم روز وفات حضرت خاتم الا نبياء صَلَوات اللّهِ عَلَيْهِ وَ الِهِ است و روز وفات روز دوشنبه بوده بالا تفاق و در وقت وفات سنين عمر مباركش به شصت و سه رسيده بود چهل سال از سنّ شريفش ‍ گذشته بود كه وحى بر حضرتش نازل شد و بعد از آن سيزده سال در مكّه مردم را دعوت به خداپرستى نمود و پنجاه و سه سال داشت كه به مدينه هجرت فرمود و در سال دهم هجرت وفات فرمود و اميرالمؤ منين عليه السلام متوجّه غسل و حنوط آن حضرت شد و بعد از تغسيل و تكفين بر آن جناب نماز گذارد پس دسته دسته اصحاب آمدند و بدون امام بر آن حضرت نماز گذاردند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام آن جناب را در حجره طاهره در همان محلى كه از دنيا رفته بود مدفون ساخت از انس بن مالك روايت است كه چون از دفن پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله فارغ شديم حضرت فاطمه عَليهَاالسَّلام سوى من آمد و گفت اى انس چگونه نفس ‍ شما همراهى كرد كه خاك بصورت پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بريزيد پس گريست و فرمود:

 

[يا اَبَتاهُاَجابَ رَبّا دَعاهُ   

   يا اَبَتاهُ مِنْ رَبِّهِ ما اَدْناهُ]

پدرجان پاسخ دادى پروردگارت را كه تو را خواند   

   پدر جان چقدر به پروردگار خود نزديكى

الخ و لَنِعْمَ ماقيلَ   

   تا به آخر و چه خوب گفته :

اى دو جهان زير زمين از چه اى   

   خاك نه اى خاك نشين از چه اى

 

و به روايت معتبر است كه آن مُخدّره مشتى از خاك پاك آن قبر مطهّر گرفت و بر ديدگان گذاشت و گفت :

ماذا عَلَى الْمُشْتَمِّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ   

   اَنْ لا يَشَمَّ مَدَى الزَّمانِ غَوالِيا

كسى كه قبر احمد را ببويد چه بكند؟   

   بايد كه تا پايان عمر22 عطرى را نبويد

صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها   

   صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا

فرو ريخت بر من مصيبتهايى كه اگر آنها   

   بر روز روشن ريخته بود شب تار مى گشت

 

و شيخ يوسف شامى در دُرُّ النَّظيم نقل كرده كه آنحضرت اين اشعار را در مرثيه پدر فرموده :
 

قُلْ لِلْمُغيَّبِ تَحْتَ اَطْباقِ الثَّرى   

   اِنْ كُنْتَ تَسْمَعُ صَرْخَتى وَنِدائيا

بگو بدانكه در زير توده هاى خاك پنهان شده   

   كه اگر تو فرياد و نداى مرا مى شنيدى

صُبَّتْ عَلىَّ مَصآئِبٌ لَوْ اَنَّها   

   صُبَّتْ عَلَى الاْيّامِ صِرْنَ لَيالِيا

كه فرو ريخته بر من مصيبتهايى و اگر آنها   

   بر روز روشن فروريخته بود شب تار مى گشت

قَدْ كُنْتُ ذاتَ حِمىً بِظِلِّ مُحَمَّدٍ   

   لا اَخْشَ مِنْ ضَيْمٍ وَكانَ حِمالِيا

براستى كه من در سايه محمد پشتيبانى داشتم   

   و ترسى از ظلم كسى نداشتم و او جوركش من بود

فَالْيَوْمَ اَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَاَتَّقى   

   ضَيْمى وَاَدْفَعُ ظالِمى بِرِدآئيا

ولى امروز در برابر اشخاص خوار فروتن گشته واز ستم   

   بر خود مى ترسم و ستمگرم را با جامه دور مى كنم

فَاِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ فى لَيْلِها   

   شَجَناً عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحِيا

پس اگر مرغ قُمرى شبانگاه بگريد   

   از روى اندوه بر شاخسارى من در روز بگريم

فَلاََجْعَلَنَّ الْحُزْنَ بَعْدَكَ مُونِسى   

   وَلاَجْعَلَنَّ الدَّمْعَ فيكَ وِشاحِيا

قرار دهم اندوه را پس از تو مونس خود   

   و دانه هاى اشك را بصورت گردن بندى درآورم

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

شهادت ثامن الائمه حضرت امام رضا (ع) - آخرين روز ماه صفر سال 203 هجرى قمرى

امام رضا)ع( در يازدهم ذى‏قعده سال 148 قمرى (1) و به روايتى در يازدهم ذى‏حجه سال 153 (2) در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر ارجمندش امام موسى‏ كاظم)ع(، امام هفتم شيعيان و مادرش نجمه )تكتم( معروف به ام‏البنين)س( بودند. امام رضا)ع( در 35 سالگى، پس از شهادت پدرش امام موسى‏ كاظم)ع( در زندان بغداد، در رجب سال 183 قمرى به امامت رسيد و مدت امامت آن حضرت، بيست سال بود. امام رضا)ع( از آغاز تولد تا زمان شهادت خويش با شش تن از خلفاى عباسى به نام‏هاى: منصور دوانقى، مهدى، هادى، هارون ‏الرشيد، امين و مأمون‏ عباسى معاصر بود و ايام امامت آن حضرت، مصادف بود با خلافت هارون، امين و مأمون. يكى از حساسترين مقطع زندگى امام رضا)ع( و حتى مهمترين مقطع امامت شيعيان، مسافرت اجبارى آن حضرت به خراسان و پذيرش ولايت‏عهدى مأمون ‏عباسى است، كه سرانجام، شهادت آن حضرت در همين مسافرت به وقوع پيوست. آن طورى كه از مأمون )هفتمين خليفه عباسيان( نقل شده است، وى در نبرد با برادرش امين، نذر كرده بود كه در صورت پيروزى بر سپاهيان امين و به چنگ آوردن خلافت اسلامى، قدرت را به شخصى كه افضل آل ابى‏طالب)ع( باشد بسپارد. هنگامى كه سپاهيان مأمون ‏عباسى پس از تصرف شهرهاى ايران، وارد عراق شده و با كشتن امين، بغداد و ساير بلاد اسلامى را به تصرف خويش درآوردند، مأمون در نشستى با حضور فضل و حسن از فرزندان سهل، مقصود خويش را آشكار ساخت و از آن دو )كه يكى مقام وزارت و امور سياسى كشور و ديگرى سردارى سپاه و امور نظامى وى را بر عهده داشت( خواست كه مقدمات حضور امام على‏ بن ‏موسى‏ الرضا)ع( به عنوان برترين و والاترين شخصيت آل ابى‏طالب)ع( در خراسان را فراهم كنند. مأمون گفت: ما أعلم احداً افضل من هذا الرّجل على وجه الأرض؛ من در كره زمين، شخصيتى بالاتر و والاتر از اين شخص )امام رضا ع( براى پذيرش خلافت اسلامى سراغ ندارم.(3) مأمون در اجراى نيت خود، بسيار جدى بود و از مخالفت مخالفان و دشمنان اهل‏بيت)ع( واهمه‏اى نداشت. وى، به يكى از سرداران سپاه خويش به نام جلودى مأموريت داد كه از خراسان به مدينه رفته و امام رضا)ع( و بسيارى از علويان بزرگوار را با خود به خراسان آورد. جلودى به مدينه رفت و دعوت مأمون‏ عباسى را به امام رضا)ع( ابلاغ كرد. با اين كه علويان و نوادگان امامان معصوم)ع( از اين دعوت بسيار خرسند شده و خود را آماده مسافرت كرده بودند، ولى امام رضا)ع( اطمينانى به اظهارات مأمون نداشت و خواسته‏هايش را واقعى نمى‏ديد. به همين جهت، حاضر به مسافرت نگرديد. ولى جلودى اصرار كرد و امام رضا)ع( را با اكراه و اجبار به اين سفر بزرگ وادار نمود. امام رضا)ع(، فرزند خردسالش محمد تقى)ع( را در مدينه جانشين خويش قرار داد و به همراه برخى از علويان و ياران خويش عازم خراسان شد. آن حضرت پس از عبور از بصره، وارد ايران شد و در مسير راه با استقبال شايان ايرانيان مشتاق اهل‏بيت)ع( روبرو گرديد. براى امام رضا)ع( در شهرها و بين راه‏هاى ايران، از جمله قم و نيشابور، داستان و كرامت‏هاى زيادى به ظهور رسيده كه در كتب تاريخ و سيره امامان معصوم)ع( بيان شده است. امام رضا)ع( پس از آن كه به "مرو" (4) مركز حكومت مأمون‏عباسى در خراسان رسيد، با استقبال مأمون و درباريان و قاطبه مردم روبرو شد. مأمون براى امام رضا)ع( احترام ويژه‏اى قائل شد و وى را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان برترى داد و در تكريم و تعظيم او، هيچ‏گونه كوتاهى نكرد. وى به امام رضا)ع( عرض كرد: من مى‏خواهم خود را از خلافت اسلامى خلع كرده و آن را به شما واگذار كنم. نظر شما در اين باره چيست؟ امام رضا)ع( از پذيرش آن امتناع كرد. چون مى‏دانست كه مأمون در گفتارش صداقت ندارد و مى‏خواهد او را از اين راه بيازمايد و يا اگر حكومت را به وى واگذار كند، آن حضرت را پس از مدتى از ميان برداشته و خود دوباره حكومت را به دست گيرد و از اين راه، مشروعيت حكومت غاصبانه خويش را به اثبات رساند. مأمون كه از پذيرش خلافت اسلامى از سوى امام رضا)ع( نااميد شده بود، به آن حضرت پيشنهاد كرد كه ولايت‏عهدى وى را بپذيرد. مأمون در اين باره اصرار كرد و حتى به گونه‏اى امام رضا)ع( را تهديد كرد. وى به امام رضا)ع( گفت: عمر بن‏ خطاب در هنگام مرگش، شورايى متشكل از شش نفر براى انتخاب جانشين خود برگزيد، كه يكى از آنان، جدّت على‏بن‏ابى‏طالب)ع( بود. وى با آنان شرط كرد كه هر كسى مخالفت ورزد، گردنش را با شمشير بزنند. امروز، من از تو مى‏خواهم كه ولايت‏عهدى مرا بپذيرى و چاره‏اى جز پذيرفتن آن ندارى! امام رضا)ع( كه در مقابل تهديد جدى مأمون روبرو شده بود، چاره‏اى جز رضا و تسليم نديد. آن حضرت، ولايت‏عهدى مأمون را با شرايطى پذيرفت. امام رضا)ع( فرمود: در صورتى ولايت‏عهدى تو را مى‏پذيرم كه مسئوليت امرونهى در حكومت تو با من نباشد، در چيزى فتوا ندهم و در دعوايى داورى نكنم و كسى را عزل و يا نصب ننمايم و آيينى را كه هم اكنون در خلافت تو رايج است، تغيير ندهم. مأمون، تمام خواسته‏هاى امام رضا)ع( پذيرفت. امام رضا)ع( مى‏خواست با اين شرايط به او و همگان تفهيم كند كه آن حضرت، از عناصر خلافت نيست و نقشى در حكومت ندارد و هيچ‏گونه مسئوليتى از جانب حكومت متوجه او نيست و از اين كه ولى‏عهد خليفه است، يك امر اجبارى و به عبارتى تشريفاتى، بيش نيست.(5) مأمون، پس از آن كه توانست امام رضا)ع( را به پذيرش ولايت‏عهدى حاضر نمايد و از آن حضرت، پاسخ مثبت بگيرد، بسيار شادمان شد و در آغاز، نشستى خصوصى با سران كشورى و لشكرى و خانوادگى برقرار كرد و ولايت‏عهدى امام رضا)ع( را به اطلاع آنان رسانيد و هفته بعد، در نشستى عمومى، تمامى سران كشورى، لشكرى، درباريان، نظاميان، قاضيان، فرهنگيان و اقشار مختلف مردم را بار عام داده تا با امام ‏رضا)ع( بيعت نمايند. مأمون، نخست به فرزند خود عباس و سپس به سايرين دستور داد كه با آن حضرت بيعت كنند. از آن هنگام، لباس سياه عباسيان به رنگ سبز كه لباس علويان بود، تغيير پيدا كرد و همگان سبزپوش شدند. هم چنين بيرق‏ها و پرچم‏هاى عباسيان كه به رنگ سياه بود، تبديل به سبز گرديد. مأمون در آن ايّام به شكرانه پذيرش ولايت‏عهدى از سوى امام رضا)ع(، دستور داد مواجب و حقوق يك‏ساله كارمندان و سپاهيان را يكجا پرداخت نمايند. سخن‏سرايان و شاعران دوستدار اهل‏بيت)ع( كه قريب به دو قرن نمى‏توانستند از ترس خلفاى اموى و عباسى و عاملان آن‏ها، نامى از اهل‏بيت)ع( ببرند، يك‏باره، زبان به تمجيد و توصيف اهل‏بيت عصمت و طهارت)ع(، از جمله امام رضا)ع( گشودند و در اين باره سخن‏ها و شعرهاى فراوان در مجلس مأمون و در خارج مجلس سرودند. مأمون نيز فرمان داد كه به نام نامى امام رضا)ع(، سكه زنند و پول رايج و رسمى آن زمان را به نام آن حضرت، منقّش گردانند. هم چنين به تمام سخن‏گويان و خطيبان جمعه دستور داده شد كه در هنگام سخنرانى، نام امام رضا)ع( را با توصيف و تعظيم بيان كنند. در آن سال، مأمون، اميرى حج را به اسحاق‏ بن ‏موسى، برادر امام رضا)ع( سپرد و او را به همراه حاجيان خراسان، روانه مكه نمود و به وى دستور داد در تمامى شهرهاى بين راه، مردم را از ولايت‏عهدى امام رضا)ع( باخبر گرداند. بدين طريق آوازه ولايت ‏عهدى امام رضا)ع( در تمامى شهرها طنين‏ افكن شد. در مدينه منوره، عبدالحميد بن ‏سعيد، خطيب وقت، به هنگام خطبه در فراز منبر رسول ‏خدا)ص( چنين گفت: ولىّ ‏عهد المسلمين على‏ بن ‏موسى ‏بن ‏جعفر بن ‏محمد بن ‏على ‏بن ‏الحسين ‏بن ‏على(ع). (8) شيعيان و دوستداران اهل‏بيت)ع(، فرصت و موقعيت بسيار مناسبى پيدا كرده تا پس از سال‏ها اختناق و فشار، بار ديگر راه و رسم خويش را آشكار و حقانيت مذهب خود را اثبات كنند. علويان، به ويژه نوادگان امام جعفرصادق)ع( و فرزندان امام موسى‏كاظم)ع( به خاطر وجود مبارك امام رضا)ع(، موقعيت‏هاى ممتازى در حكومت مأمون پيدا كرده و در ايران، عراق، حجاز و يمن به منصب‏هايى رسيدند. در خراسان نيز به خاطر گفتمان‏ها و رفتار دلنشين و زيباى امام رضا)ع(، هر روز محبوبيت آن حضرت و گرايش مردم به سوى اهل‏بيت)ع( زيادتر مى‏شد. روند چنين پروسه‏اى، خوشايند مأمون نبود. زيرا وى مى‏خواست از ولايت‏عهدى امام رضا)ع( براى مشروعيت و مقبوليت عمومى حكومت غاصبانه خويش، استفاده ابزارى كند، ولى امام رضا)ع( با درايت خويش، نتيجه را به عكس خواسته‏هاى مأمون كرد و به همگان تفهيم نمود كه خلافت عباسيان، مشروعيت ندارد و بايد به خاندان پيامبر)ص( كه شايسته‏ترين افراد اُمتند برگردد. مأمون با زيركى و فطانت خويش به اين أمر پى برد و خود را بازنده ميدان ديد. بدين جهت، درصدد معارضه پنهانى با امام رضا)ع( برآمد. از سوى ديگر، در عراق و به ويژه در بغداد، شورش‏هايى برضد مأمون پديد آمد و عباسيان در غياب مأمون، وى را از خلافت خلع كردند و ابراهيم‏ بن‏ مهدى‏ عباسى را به تخت خلافت نشانده و با او بيعت كردند. حسن‏ بن ‏سهل كه از سوى مأمون، فرماندهى كل سپاه و حكومت عراق و بخش‏هاى عربى را بر عهده داشت، با مخالفان مأمون به نبرد پرداخت ولى اين گونه رويدادها را از مأمون، پنهان نگه مى‏داشت و تلاش مى‏كرد كه اخبار عراق به وى نرسد.(7) امام رضا)ع( كه از اين گونه خبرها اطلاع داشت، آن‏ها را به مأمون گوش‏زد مى‏كرد. اين أمر، سبب شد كه فضل‏ بن ‏سهل، از موقعيت خويش و برادرش حسن‏ بن ‏سهل در نزد مأمون احساس خطر كرده و از جانب مأمون، متهم به پنهان‏كارى گردند. بدين لحاظ تلاش مى‏كرد كه امام‏رضا)ع( را از چشم مأمون بيندازد و وى را نسبت به آن حضرت بدگمان كند. امام رضا)ع( در برابر رفتار و كردار غيرانسانى و غيراخلاقى سرداران و زمامداران عباسى، اظهار ناخوشايندى مى‏كرد و مأمون را در قبال آن‏ها مسئول مى‏دانست. آن حضرت، در برابر كردار و رفتارهاى ناپسند خود مأمون نيز ساكت نمى‏شد و وى را نسبت به آن‏ها، هشدار داده و درستى و راستى راه را به وى نشان مى‏داد. مأمون در ظاهر از نقدها و پيشنهادهاى امام رضا)ع( استقبال و اظهار خوشنودى مى‏كرد ولى در باطن، بسيار رنج مى‏برد و به تدريج وجود امام رضا)ع( را بر خود سنگين مى‏ديد.(8) وى در صدد برآمد تا به طريقى، اين امام همام را از سر راه خويش برداشته و به حكومت دلخواه خود، بدون مراقبت و مزاحمت كسى ادامه دهد. به هر تقدير، در بازگشت مأمون و درباريان و كارگذاران حكومتى او از خراسان، جهت عزيمت به سوى عراق، و انتقال مقر حكومت از "مرو" به "بغداد"، در آغاز، فضل‏ بن ‏سهل به توطئه مأمون، در حمام سرخس ترور گرديد و به قتل رسيد. پس از آن، امام رضا)ع( در طوس به توطئه مأمون، مسموم گرديد و پس از دو روز بيمارى شديد، به شهادت رسيد. پس از آن كه امام رضا)ع( به شهادت رسيد، مأمون يك شب و يك روز، شهادت آن حضرت را مخفى نگه داشت و سپس به سراغ محمد بن ‏جعفر بن ‏صادق)ع( كه عموى امام رضا)ع( و بزرگ علويان بود، فرستاد و او را از درگذشت امام رضا)ع( باخبر گردانيد. مأمون در جمع علويان سوگوار، ابراز اندوه و تأثر نمود و بدن شريف امام رضا)ع( را به آنان نماياند كه ببينند، هيچ آزارى به آن حضرت نرسيد و به مرگ طبيعى از دنيا رفت. مأمون براى پنهان داشتن توطئه ننگين خود و فريب دادن علويان و محبّان اهل‏بيت)ع(، در شهادت امام رضا)ع( بسيار گريه و ناله كرد. وى گفت: اى برادر! چه قدر بر من گران و سنگين است كه تو را چنين ببينم. من آرزو داشتم كه پيش از تو از دنيا بروم، وليكن خداى سبحان آن چه را اراده كند، به انجام مى‏آورد. آن گاه دستور داد كه بدن شريف آن حضرت را غسل و كفن نمايند و خود وى، جنازه آن امام شهيد را بدوش گرفت و به محلى كه هم اكنون مرقد شريفش است، تشييع نمود و در همان جا كه در جوار قبر پدرش هارون‏الرشيد است، دفن نمود. محل تدفين امام رضا)ع(، پيش از آن، خانه و ملك حميد بن ‏قحطبه بود كه در روستاى سناباد قرار داشت. هنگامى كه هارون‏الرشيد در سال 193 هجرى قمرى به هلاكت رسيد، وى را در آن جا به خاك سپردند. مأمون پس از شهادت امام رضا)ع( مى‏خواست بدن شريف آن حضرت را پشت قبر پدر خود هارون‏الرشيد قرار دهد، به طورى كه قبر هارون، قبله امام رضا)ع( گردد. ولى در هنگام كندن قبر، سنگ بزرگى نمايان شد كه كندن آن، غيرممكن بود. اما در روبروى قبر هارون، كندن قبر با مشكلى مواجه نبود. بدين جهت، قبرى براى امام رضا)ع( در پيش روى قبر هارون كندند و آن حضرت را در آن دفن نمودند. هم اكنون، مرقد مطهر و منور امام رضا)ع(، قبله قبر هارون‏الرشيد است. گفتنى است كه در ظاهر امر، غسل و كفن و نماز بر بدن امام رضا)ع( به دستور مأمون انجام گرفت، ولى در واقع و عالم معنى، بدن امام معصوم)ع( را بايد امام معصوم ديگرى غسل و كفن نمايد. به همين جهت، روايات فراوانى وارد شده‏است كه امام محمد تقى)ع( از مدينه )با كرامت و قدرت الهى( به خراسان رفت و بدن شريف پدرش امام رضا)ع( را غسل و كفن نمود و بر وى نماز به جاى آورد. درباره تاريخ شهادت امام رضا)ع(، اكثر مورخان، صفر سال 203 قمرى را ذكر كرده‏اند ولى از اين كه در چه روزى از اين ماه بود، اتفاق نظر ندارند. برخى از آنان، آخرين روز از ماه صفر و برخى ديگر، روزهاى ديگرى را بيان كرده‏اند.(9) هم چنين برخى از آنان، شهادت آن حضرت را در 23 ذى‏قعده سال 203 قمرى مى‏دانند.(10) جانشين امام رضا)ع(، فرزندش امام محمد تقى)ع( بود كه به عنوان نهمين امام معصوم، رهبرى شيعيان را بر عهده گرفت. 1- زندگانى چهاده معصوم(ع) (ترجمه اعلام‏الورى(، ص 423؛ منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 256 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج49، ص 2 2- كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 70 3- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 602 4- اين شهر، هم اكنون در كشور تركمنستان واقع شده است. 5- الارشاد، ص 600 6- همان، ص 605 و زندگانى چهاده معصوم)ع( )ترجمه اعلام‏الورى(، ص 445 7- تاريخ ‏ابن‏خلدون، ج2، ص 383 8- زندگانى چهاده معصوم(ع) (ترجمه اعلام‏الورى(، ص 452 و الارشاد، ص 611 9- همان، ص 426؛ منتهى‏الآمال، ج2، ص 312 و الارشاد؛ ص 591؛ بحارالانوار، ج49، ص 2 و 292 و كشف‏الغمه، ج3، ص 150 10- وقايع ‏الايام (شيخ عباس قمي)، ص 97

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

شهادت امام حسن‏ مجتبي (ع) - سال 50 هجرى قمرى

امام حسن)ع( نخستين فرزند امام على)ع( و فاطمه‏زهرا)س( است كه در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى قمرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و با تولد خويش، در جدش پيامبر)ص( و ساير اهل‏بيت)ع( شادى و نشاط ويژه‏اى پديد آورد. امام حسن)ع( بنا به روايت شيعه و اهل‏سنت، شبيه‏ترين انسان‏ها به رسول‏خدا)ص( بود و در اين باره گفته شده است: و كان الحسن اشبه النّاس برسول‏اللّه)ص( خلقاً و هَدياً وَ سؤدداً؛ حسن از جهت سيما، روش و رهبرى از همه بيشتر به رسول‏خدا)ص( شباهت داشت.(1) امام حسن)ع( پس از شهادت پدرش اميرمؤمنان على ‏بن ‏أبى ‏طالب)ع( در كوفه، با درخواست و بيعت ياران آن حضرت و اهالى كوفه، خلافت را پذيرفت و راه و روش عدالت‏پرور پدرش را تداوم بخشيد.(2) وليكن با فتنه‏انگيزى‏هاى معاوية بن‏ ابى ‏سفيان و شرارت‏هاى سران سفاك سپاه او از يك سو و نفاق و خيانت برخى از سران سپاه امام)ع( و ايجاد چند دستگى در ميان مردم و خستگى آنان از جنگ و خون‏ريزى از سوى ديگر، آن حضرت را واداشت كه براى حفظ اصل اسلام و در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان، با معاويه صلح كند و حكومت را به طور موقت و مشروط به وى سپارد. از آن پس، امام)ع( از كوفه به وطنش مدينه بازگشت و بقيه عمر شريف خود را در مدينه گذرانيد. آن حضرت گرچه از حكومت كناره‏گيرى كرده بود ولى با رفتار و كردار خود، امت اسلام را به جنايت‏هاى معاويه و عاملان او در سراسر مناطق اسلامى آگاه مى‏كرد و روحيه رزم و جهاد را در نهاد آنان دوباره زنده مى‏كرد. وجود آن حضرت براى معاويه و عامل او در مدينه، بسيار گران مى‏آمد و مانع ترك‏تازى آنان مى‏گرديد و دستگاه غاصب خلافت را با مشكلاتى مواجه مى‏كرد. از جمله اين كه معاويه تصميم گرفته بود كه فرزند خود يزيد را جانشين خويش گرداند و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورد وليكن در آغاز توفيق چندانى به دست نياورد. چون اين فكر شيطانى مخالف با صلحنامه امام حسن)ع( بود و از سوى ديگر وجود شخصيت امام حسن)ع( مانع تحقق هدفهاى معاويه بود. بدين جهت در صدد از ميان برداشتن اين اسوه بزرگ عالم اسلام برآمد و در اين راه از منافقان و كسانى كه به خاطر وابستگى فاميلى با آن حضرت رابطه داشتند، سود جست. معاويه از طريق اشعث‏ بن‏ قيس، دخترش جعده را كه همسر امام حسن)ع( بود وسوسه كرد و او را به شهادت آن حضرت ترغيب و تطميع نمود. وى به جعده گفت كه اگر حسن را به قتل آورى، علاوه بر اين كه يكصد هزار درهم پول نقد دريافت مى‏كنى، وى را به عقد فرزندش يزيد درمى‏آورد و او را ملكه عالم اسلام قرار مى‏دهد. جعده كه نفاق و دوچهرگى را از پدرش به ارث برده بود، هر چه بيشتر خود را به آن حضرت نزديك گردانيد و پس از جلب توجه امام)ع(، ناجوانمردانه به آن حضرت، خيانت كرد و به وى زهر خورانيد. امام حسن)ع( به خاطر نوشيدن زهر، مسموم شد و به مدت چهل روز در بسترى بيمارى افتاد و روز به روز، حالش وخيم‏تر گرديد، تا اين كه در 28 صفر سال پنجاه هجرى قمرى، مصادف با سى‏ و دومين سال رحلت پيامبر)ص( در مدينه به شهادت رسيد و محبان اهل‏بيت)ع( را در سوگ بزرگى فرو برد. امام حسين)ع( به تجهيز بدن مطهر برادرش پرداخت و سپس جهت تدفين آن در كنار مرقد پيامبر)ص(، اقدام به تشييع جنازه نمود. عده زيادى از اهالى مدينه، اهل‏بيت)ع( و تمامى بنى‏هاشم در تشييع جنازه امام شهيد خود همراهى كردند و با عزت و احترام، بدن مطهرش را به سوى مرقد رسول ‏خدا)ص( حركت دادند. ولى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت)ع( با تحريك عائشه ‏بنت ‏ابى ‏بكر مانع تدفين بدن آن حضرت در جوار مرقد پيامبراكرم)ص( شدند و در اين راه بسيار پافشارى كرده و آماده هرگونه فتنه و فساد گرديدند. جوانان بنى‏هاشم و پيروان ولايت آماده دفاع از حريم امامت و ولايت شدند. امام حسين)ع( كه در شهادت برادرش امام حسن)ع(، از همه سوگوارتر و غمگين‏تر بود، در برابر حرمت شكنى‏هاى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت)ع( فرمود: واللّه لولا عهد الحسن)ع( إلىّ بحقن الدّماء، و أن لااُهريق فى أمره مِحجمة دم، لعلمتم كيف تأخذ سيوف اللّه منكم مآخذها، و قدنقضتم العهد بيننا و بينكم، و أبطلتم ما اشترطنا عليكم لأنفسنا؛ (3) سوگند به خدا اگر برادرم با من پيمان نبسته بود كه در پاى جنازه او به اندازه حجامت خونى ريخته نشود، مى‏ديديد كه چگونه شمشيرهاى الهى از نيام بيرون مى‏آمدند و دمار از روزگار شما برمى‏آوردند. شما همان بيچارگان روسياه‏ايد كه عهد ميان ما و خود را شكستيد و شرائط فيمابين را باطل ساختيد. امام حسين)ع( و ساير بنى‏هاشم كه به خاطر سفارش امام حسن)ع(، كظم غيض كرده و بردبارى و جوان‏مردى را پيشه خود داشتند، به ناچار بدن امام حسن)ع( را به سوى قبرستان بقيع حمل نموده و در جوار جده‏اش فاطمه‏ بنت ‏اسد)رض( تدفين نمودند.(4) هم‏اكنون مزار امام حسن‏ مجتبى)ع( به همراه سه تن از امامان معصوم )يعنى امام زين‏العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم‏السلام( بدون هيچ‏گونه گنبد و بارگاهى در اين قبرستان قرار دارد و محل زيارت بسيارى از شيعيان و دوستداران اهل‏بيت)ع( مى‏باشد. در تاريخ شهادت امام حسن‏ مجتبى)ع(، علما و مورخان شيعه اتفاق نظر دارند كه آن حضرت در 28 صفر سال 50 قمرى در سن 47 سالگى به علت مسموميت از سوى همسرش جعده ‏بنت ‏اشعث به لقاء اللّه پيوست. (5) وليكن علماى اهل‏سنت به اختلاف پرداختند. برخى از آنان، ربيع‏الاول سال 49 قمرى، (6) برخى ربيع‏الاول سال 50 قمرى و برخى آخر ماه صفر سال 50 قمرى را ذكر كرده‏اند. هم چنين در مقدار عمر آن حضرت به اختلاف پرداختند. (7) ولى اكثر آنان اتفاق نظر دارند كه همسرش وى را مسموم كرد و پس از تشييع جنازه، سعيد بن ‏عاص ( عامل معاويه در مدينه) بر بدن او نماز گذاشت.(8) 1- الإرشاد (شيخ مفيد)، ص 347 2- همان 3- همان، ص 8 4- نك: كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 80 و الارشاد، ص 9 5- نك: الكافى(كليني )، ج1، ص 461؛ بحارالانوار(علامه مجلسي )، ج 44، ص 149 و الارشاد، ص 346 6- انساب ‏الأشراف(بلاذري)، ج3، ص 75 7- بحارالانوار، ج44، ص 149 8- همان

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

رحلت جانگداز پيامبر اسلام (ص) - سال 11 هجرى قمرى

حضرت محّمد بن ‏عبداللّه(ص) آخرين پيامبر الهى است كه مردم را به يگانگى خداوند متعال و عدالت اجتماعى در دنيا و زندگى در سراى ديگر دعوت كرد و اديان آسمانى را با رسالت و تبليغ خويش به اتمام و اكمال رسانيد.(1) آن حضرت در چهل سالگى به رسالت مبعوث گرديد. در آغاز به مدت سه سال به طور پنهان وسپس به مدت ده سال به طور آشكار در مكه معظمه، مردم را به توحيد و دين اسلام دعوت كرد. در اين راه، آزارهاى فراوان روحى و جسمى از معاندان و مشركان قريش تحمل كرد و سرآخر كه با توطئه آنان در قتل خود مواجه گرديد، ناچار به سوى مدينه )يثرب( مهاجرت نمود و اين شهر را پايگاه دعوت اسلام و تمركز مسلمانان قرار داد و نخستين پايه‏هاى حكومت اسلامى را در آن بنا نهاد. از آن پس به مدت ده سال در اين شهر مقدس اقامت گزيد و با انواع دشمنى‏ها و دسيسه‏هاى مشركان مكه و ساير طوايف و قبايل عربستان، مقابله كرد و بسيارى از آنان را به دين اسلام و راه روشن الهى هدايت‏گر شد و مناطق مهمى از سرزمين عربستان، همانند مكه معظمه، طائف، يمن و نواحى مسكونى شبه‏جزيره عربستان را در پوشش نظام حكومتى اسلامى قرار داد. سرانجام در 63 سالگى پس از انجام مراسم حجةالوداع و معرفى حضرت على)ع( به جانشينى خويش در غديرخم، آثار بيمارى در آن حضرت هويدا شد و پس از تحمل چندين روز بيمارى روح ملكوتى‏اش به اعلى عليين پيوست و در جوار رحمت الهى قرار گرفت. در تاريخ رحلت پيامبراكرم)ص( ميان شيعه و اهل‏سنّت، اتفاق نظر نيست. زيرا تاريخ‏نگاران و سيره‏نويسان شيعه به پيروى از اهل‏بيت)ع(، تاريخ رحلت پيامبر)ص( را روز دوشنبه 28 صفر سال يازدهم هجرى قمرى دانسته‏اند، وليكن علماى اهل‏سنّت تاريخ آن را در ماه ربيع‏الاوّل ذكر كرده‏اند و در اين كه چه روزى از ربيع‏الاوّل بوده است، اختلاف دارند. برخى روز اوّل، برخى روز دوّم و برخى روز دوازدهم و عده‏اى روز ديگرى از اين ماه را بيان كردند.(2) واقدى از جمله كسانى است كه رحلت آن حضرت را در روز دوشنبه دوازدهم ربيع‏الاوّل مى‏داند.(3) به هر تقدير، علّت وفات آن حضرت، تناول كردن غذاى مسمومى بود كه يك زن يهودى به نام "زينب" در جريان جنگ خيبر به آن حضرت خورانيده بود. پس از رحلت رسول‏خدا)ص( در حالى كه عده‏اى از سران و سياستمداران مهاجر و انصار در سقيفه بنى ساعده گردآمده و درباره جانشينى آن حضرت به مجادله و منازعه پرداخته بودند، حضرت على)ع( به اتفاق برخى از عموزادگان خويش به غسل دادن و كفن كردن بدن مطهر پيامبر)ص( پرداخت. آن گاه بدن شريف آن حضرت به مدت دو روز جهت وداع واپسين امت و سوگوارى اهل‏بيت)ع( و نمازگزاردن اهالى مدينه بر بدن مطهر آن حضرت، با احترام ويژه‏اى نگهدارى شد و سپس در روز چهارشنبه، به خاك سپرده شد. اهل‏بيت)ع( و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مكان تدفين بدن مطهر آن حضرت به گفت‏وگو پرداختند و هر كدام پيشنهاد خاصى ارائه كردند. حضرت على)ع( كه متكفل تجهيز بدن آن حضرت و از نزديكترين مردان به آن حضرت بود، فرمود: إنّ اللّه لم يقبض روح نبيّه إلّا فى أطهر البقاع و ينبغى أن يدفن حيث قبض؛(4) به درستى كه خداى سبحان، جان پيامبرى را نمى‏گيرد مگر در پاكيزه‏ترين مكان، و سزاوار است در همان مكانى كه قبض روح شد، در همان جا دفن گردد. گفتار مستدل و روح‏نواز اميرمؤمنان على‏ ابن ‏أبى ‏طالب)ع( مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول ‏خدا)ص( را در همان مكانى كه جان به جان آفرينان تسليم كرده بود، دفن نمودند. طبرى، پيشنهاد دفن پيامبر)ص( را، در همان مكانى كه وفات يافت، به ابوبكر منتسب كرد و از او نقل كرد: ما قبض نبىٌّ إلّا يدفن حيث قبض؛ هيچ پيامبرى از دنيا نخواهد رفت، مگر اين كه در همان مكانى كه قبض روح شد دفن گردد.(5) هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت در داخل مسجدالنبى)ص( قرار دارد و زيارت‏گاه مسلمانان و مشتاقان آن حضرت از سراسر عالم است. 1- اشاره به آيه 3، سوره مائده )اَلْيَومَ اَكْمَلْتُ دينَكُم وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإسْلامَ ديناً( 2- كشف‏ الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج1، ص 26؛ منتهى‏الآمال (شيخ عباس قمي)، ج1، ص 100 و بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج22، ص 528 و ص 514 3- المغازى (علي بن عيسي اربلي)، ج2، ص 1120 4- كشف‏ الغمه، ج1، ص 26 5- تاريخ‏ الطبرى، ج3، ص 213

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مَوائد جُود و احسان خود را براى ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناكترين اوقات خواهد بود و روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداى سائلى را كه از مردم سؤ ال مى نمود فرمود به او واى بر تو آيا از غير خدا سؤ ال مى كنى در اين روز و حال آنكه اميد مى رود در اين روز براى بچّه هاى در شكم آنكه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براى اين روز اعمال چند است اول غسل دوّم زيارت امام حسين عليه السلام كه مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلكه بالاتر است و احاديث در كثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات باشد نيست بلكه زياده و مقدّم است و كيفيّت زيارت آن حضرت بعد از اين در باب زيارات بيايد انشاءالله تعالى سوّم بعد از نماز عصر پيش از آنكه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شود دو ركعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار كند نزد حق تعالى به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده گردد پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه كه از حُجَج طاهِرِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم روايت شده و آنها زياده از آن است كه در اين مختصر ذكر شود لكن ما به مقدارى كه اين كتاب گنجايش آن را داشته باشد نقل مى كنيم شيخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پيدا نكند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين عليه السلام در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد زير آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نيكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز كند در ركعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دويم بعد از حمد قُل يا اَيُّهَا الْكافِروُنَ بخواند بعد از آن چهار ركعت نماز گذارد در هر ركعت بعد از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند فقير گويد كه اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است كه در اعمال روز جمعه گذشت .

 

 

تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه

در ادامه مطلب.....



ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

شهادت حضرت امام محمدباقر(ع)

 

حضرت امام محمد باقر ( ع )
 

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت
پيدا مي شوند . قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و
يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند .
اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند . بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس کنند . به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود .


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 08 آبان 1390 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران