مهدی فاطمه


شعر معراج

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد


 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد 
  دل رمیده ما را انیس و مونس شد   
  نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت  
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد   
  به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا 
  فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد   
  به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست  
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور 
  که طاق ابروی یار منش مهندس شد 
    لب از ترشح می پاک کن برای خدا  
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد   
  کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود 
  که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد   
  چو زر عزیز وجودست شعر من آری  
قبول دولتیان کیمیای این مس شد   
  خیال آب خضر بست و جام کیخسرو 
  به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد 
    ز راه میکده یاران عنان بگردانید  
چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد

نوری که درخشید

 
شبی که جوشش صد مهر در گریبان داشت
چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت  
زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید
زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید  
موکــــــــــلان مشیــــــــت به کـــــــارگاه قدر
شـــــــــدنـــــــد، تا که ببندند طرح نقش دگر  
قضــــــــا گرفت قلم، تا کـــــــه بـر صحیفه نور
ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، کند مسطور  
ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین
نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین  
ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود
بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود  
شبی عجب، که همه جود بود و فیض و فتوح
شــــــــب شکفتن ایمان، شب گشایش روح  
شبــــــــــی که مطلع انـــــــوار نور سرمد بود
ظهـــور مصلح کل، بعثت محمـّـــدبود  

"محمود شاهرخی"

 

واقعه ای در دل کوه

 
غــــنوده کعبه و ام القری به بستر خـــــــواب
ولـــــــــی به دامن غار حرا دلی بی تـــــــاب  
نخفته، شب هــــــمه شب، دیده خـدا بینش
ز دیـــــــــــده رفته به دامن سرشک خونینش  
بســـــــــــــان مــــرغ شباهنگ ناله سر کرده
بــــــــــــه کــــــوه، نــــاله جانسوز او اثر کرده  
دلـــــــــــــش، لبالــب اندوه و محنت و غم بود
بـــــــه کــامش، از غم انسان شرنگ ماتم بود  
وجـــــــــود وی هـــــــمگی درد و التهاب شده
ز آتـــــــش دل خـــــــود همچو شمعآب شده  
کــــــــــه پیــــــــک حضـرت دادار، جبرئیل امین
عیـــــــــان بــه منظر او شد، خطاب کرد چنین:  
بخــــــوان به نام خدایـی که رب ما خلق است
پــــــــدیــــــد آور انســـان ز نطفه و علق است  
بـــــــــــــخوان که رب تو باشد ز ما سوا اکـــرم
کــــــــــــه ره نمود بشر را، به کاربرد قــــــــلم  
بــــــه گوش هوش چو این نغمه سروش شنید
هــــــــــــزار چشمه نـــــــور از درون او جوشید  
ز قیــــــد جسم رها شد، به ملک جان پیوست
شـــــــــکست مرز مکان را، به لا مکان پیوست  
درون گلشن جانــــــــش شکفت راز وجــــــــود
گــــــــــــشود بـــــــار در آن دم به بارگاه شهود  
بـــــــــــه بـــــزم غیب چو تشریف قربتش دادند
در آن مشـــــــــاهده منشـــــــــور عزتش دادند  
چــــــــــو غرقه گشت وجودش به بحر ذات احد
غبـــــــــــار میم، بشد زایل از دل احـــــــــمــــد  
بــــــــــه بی نشانی مطلق ازو نشان برخاست
حجــــــــاب کثرت موهوم از میــــــــان برخاست  
دوبـــــــــــاره چون به مکان، رو، ز لامــــکان آورد
امیـــــــــــد و عشق و رهـــــایی به ارمغان آورد  
درود و رحـــــــمـــــــــت وافر، ز کردگار قدیــــــــر
بـــــــــــر آن گزیده یزدان، بــــــــر آن سراج منیر  

"محمود شاهرخی"

 

در تهنیت روز مبعث رسول اکرم(ص)

 


مبعوث نبی اکرم آمد
به به که چه روزخرم آمد
عیدی نبود چنین مبارک
بس عید فرا رسید بی شک
گیتی چو بهشت جاودان شد
از بعثت او جهان جوان شد
بر جمله مسلمین مبارک
 این عید به اهل دین مبارک
آن ذات خجسته ی نکو را
از غیب ندا رسید او را
برخیز و به خلق رهبری کن
کای ذات نکو پیمبری کن
در کوه" حِری" پیمبری یافت
چون قدر و مقام رهبری یافت
شد خاتم انبیا"محمد(ص)" بشنید چو این ندا محمد(ص)
با آمدنش محمدی شد
هر روح که دوراز بدی شد
آیین خدا پرستی آورد
قانون حیات و هستی آورد  
بشکست اساس بت پرستی
پیدا چو شد آن جمال هستی
بتخانه به کعبه شد مبدل
با بعثت آن نبی مرسل
بر احمد و بر علی و آلش
هر دم صلوات بر جمالش
قرآن مقدسش کتابم
صد شکر به دین آن جنابم
در سایه دین و رحمت اوست
خوشبخت کسی که امت اوست
شد ختم پیمبری به نامش
از عرش ملک دهد سلامش
بر پاکی ذات تو گواهی
ای داده زماه تا به ماهی
لولاک لما خلقت الافلاک
در شأن تو گفت ایزد پاک
یک قصه توست شام معراج
ای بر سر هر پیمبری تاج
خوشبخت کسی کز امت توست
قرآن کریم حجت توست
اسلام نبود و حق پرستی
گر زانکه تو بت نمی شکستی
بتخانه و بت به باد دادی
توحید به ما تو یاد دادی
ای خواجه کائنات دریاب
ای معنی ممکنات دریاب
دریاب که هیچکس نداریم
ما غیرتو دادرس نداریم
فریادرس و گره گشائی
ای آنکه تو یار بینوائی
امید شفاعت از تو داریم
دریاب که ما گناهکاریم
غم از دل هر که هست بردار
تنها نه منم به غم گرفتار
"شهری" است غلام آستانت
ای جان جهان فدای جانت

عباس شهری

نويسنده: aghabia | تاريخ: دوشنبه 15 دی 1393 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(1)

اس ام اس


 
آنقدر مرا سرد کرد
از خودش
ازعشق
.
که حالا به جای دل بستن
یخ بسته ام!!!
آهااااااااای!
روی احساسم پا نگذارید
لیز میخورید!!!


.
.
 
دود سیگارم را
هزاران بار به تو ترجیح میدهم
.
کم رنگ است
.
ولی دورنگ ... نیست

 با بعضی ها
زیاد که صادق باشی
رودل میکنند!!!
دیگر هزاران لیتر عرق نعنا هم
جوابشان را نمی دهد

 چه فرقی میکند؟؟
عاشق تو باشم
یا عاشق رنگین کمان
وقتی که
هردو هفت خطید!!!

 

 

 

 تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم
ما بر زمینی زندگی میکنیم
که ......
هر روز خودش را دور میزند

 

 

 

من چرک نویس احساساتت نیستم
دوستت دارم هایت
را
جای دیگری تمرین کن.
.
.


ساکت نیستم
لب هایم هم نسوخته است
تنها
تمام من تاول زده
از آشی که نخورده ام!!!!

 

 

 

تو سرا پا ادعایی عزیزم
انکار نکن
.
عشقت را چشیدم
طعم کشک میدهد!!!

 

 

 

توام مثل سیگارمی
هرچی به آخر نزدیک میشی ... تلخ تر

 

    توام مثل سیگارمی
    هرچی به آخر نزدیک میشی ... تلخ تر
    .
    اما حداقل مطمئنم اون قبل من طعم لب دیگه ای رو نچشیده
    اما تو ...
    پس
    هیچ وقت ... تلخی کام های سیگارم رو به لب های هرزه شده تو
    .
    نمی فروشم!!!
    حتی یک کام

نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 06 اسفند 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

فهم نامساوی بخوانید ...

ناظم با رنگ قرمز و چهره بر افروخته از عصبانیت فریاد کشید، بهت گفته باشم تو هیچی نمی شی، هیچی...

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت، آب دهانش را قورت داد و خواست چیزی بگوید، اما سرش را پایین انداخت و رفت.

برگه ی امتحان مجتبی دست به دست معلمان چرخید و اشک و خنده با یکدیگر تلفیق شد.

امتحان ریاضی پایان سال:

 

حتما به ادامه مطلب برو و بخون ضرر نمی کنی...


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: یکشنبه 06 اسفند 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

احادیث امام حسن عسگری (علیه السلام)


دو روي = بدبختي

قالَ الإمامُ الْعَسْكَري " ليس العبد عبدا يکون ذا وجهين و ذالسانين يطري اخاه شاهدا و ياکله غائبا اعطي حسده و ان ابتلي خانه."

حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: چه بد است آن بنده خدايي که دو رو و دو زبان است در حضور برادرش او را مي‌ستايد و پشت سر از او بدگويي مي‌کند اگر چيزي ( به آن برادر ديني) برسد حسودي کند و اگر گرفتار شود بر او خيانت ورزد.

 

فرق امام با مردم عادي

قالَ (عليه السلام):  إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالي بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيء، وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(1)

 

بقیه در ادامه مطلب
 


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی
در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»
روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:

« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.

و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.

این شعر از آن مرحوم است:

کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند

هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند
صاحب این عکس را می شناسید؟
در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»
روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:
« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.
و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.
این شعر از آن مرحوم است:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بی‌وفایی مردم وفا کند
هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند
نويسنده: aghabia | تاريخ: شنبه 02 دی 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

مردی ثروتمند

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران‌‌قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می‌گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلی‌اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب كند

نويسنده: aghabia | تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

دَحوُ الأرض روز تولّد زمین

 

 تعریف

دحو الارض،مطابق با بیست و پنجم ماه ذی القعده،

روزی است که خداوند با نظر به کره زمین،به جهان خاکی حیات بخشید.


دحوالارض روز ایجاد زمین
از این روز،بخش هایی از کره زمین ـ که سراسر از آب بود ـ شروع به خشک شدن نمود تا کم کم به شکل ربع مسکون امروزین درآید.مطابق روایات،اولین نقطه ای که از زیر آب سر برآورد مکان کعبه شریف و بیت ا... الحرام بود.

به نظر برخی از مفسران،آیه 30 سوره نازعات(والارض بعد ذلک دحاها)به همین واقعه اشاره دارد.


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: پنج‌شنبه 20 مهر 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

سخنان و درس ها و پاداش زوار امام رضا (علیه السلام)

100 سخن گرانبها

پنج‌ چيز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد اميد چيزى‌ از دنيا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌ : كسى‌ كه‌ در نهادش‌ اعتماد نبينى‌ ، و كسى‌ كه‌ در سرشتش‌ كرم‌ نيابى‌ ، و كسى‌ كه‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبينى‌ ، و كسى‌ كه‌ در نفسش‌ نجابت‌ نيابى‌ ، و) كسى‌ كه‌ از خدايش‌ ترسناك‌ نباشد.

 

هشت درس و پیام

شيطان همواره از مومنى كه مراقب وقت نمازهاى پنجگانه ‏اش باشد در هراس ‏است و در صورتى كه وى نمازهاى خود را ضايع كند بر او جرات پيدا مى‏كند و كم كم ‏او را در گناهان بزرگ مى‏اندازد.

 
بخشيده شدن گناه به هر كميت و كيفيتى كه باشد

شخصى خراسانى ( 122) به حضرت رضا عليه السلام گفت : يا بن رسول الله من پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود:
وقتى پاره تن من در سرزمين شما دفن شود و ستاره ای از من در آنجا غروب كند، چگونه امانت مرا حفظ خواهيد كرد؟

حضرت رضا عليه السلام فرمود: من در سرزمين شما دفن مى شوم و پاره تن و ستاره دودمان اويم ؛ سپس فرمود: بدان هر كه مرا با قيد معرفت به حق واجبى كه خداوند از اطاعت برايم قرار داده است ، زيارت كند؛ من و پدران گرامى ام در روز قيامت شفيع او خواهيم بود و هر كه را ما شفاعت كنيم ، در قيامت نجات مى يابد - ولو كان عليه مثل وزرالثقلين الجن و الانس-  گر چه به گناه جن و انس آلوده باشد

 

 

نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 04 مهر 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

احادیث زیبا و قصار از امیرالمومنین حضرت امام علی (ع)...
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اس ام اس جدید  ولادت حضرت علی (ع)

احادیث زیبا و قصار از امیرالمومنین حضرت امام علی (ع)
 
1.گشاده رویی سرآغاز نیكی است.
2.وفای به عهد نشانه ی مردانگی است.
3.پرهیزگاری اساس نیكی هاست.
4.عقل سرچشمه ی خوبی هاست.
5.انصاف برترین ارزشهاست.
6.دروغ ننگ اخلاق است.
7.لجاجت تخم بدی است.
8.نجات در راستگویی است.
9.نیكی با خویشان بزرگواری است. 
10.شكر مایه ی فراوانی نعمت است. 
11.از خودگذشتگی بالاترین بزرگواریهاست.
12.مشورت كردن سرچشمه ی هدایت است.
13.منت نیكی را فاسد میكند.
14.ناشكری نعمت هارا ازبین میبرد.
15.بهشت پاداش بندگان مطیع خداست.
16.یاد خدا كلید انس با اوست.
17.عدالت حیات بخش احكام خداست.
18.كینه خوبی هارا نابود میكند.
19.شرف به همت های بلند است.
20.پند ها دل هارا زنده میكند.
21.ستم آتش جهنم را واجب میكند.
22.اخلاص بزرگترین پیروزی است.
23.گناه مانع اجابت دعاست.
24.شجاعت عزتی بزرگ است.
25.توفیق لطف خداوند است.
26.دوری از بدی ها سرآغاز نجابت است.
27.توبه رحمت الهی را نازل میكند.
28. اوج بزرگواری ها گذشت است.
29.غیبت نشانه ی منافق است.
30.شرم نهایت بزرگواری است.
31.مومن زیرك و عاقل است.
32.مرگ آری ذلت هرگز.
33.خشم آتش دل هاست.
34.نادانی معدن بدی است.
35.سلامتی گواراترین نعمتهاست.
36.دنیا گذرگاه آخرت است.
37.توكل به خدا بهترین تكیه گاه است.
38.دانش نابودكننده ی نادانی است.
39.شكیبایی محكم ترین محافظ است.
40.قناعت گنجی است كه پایانی ندارد.
نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 04 مهر 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

خطبه شيرين پيامبر اکرم (ص) " درابتداي ماه رمضان \\\\ (حتما بخوانيد)

« بسم الله الرحمن الرحیم »


إنَّ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله خَطَبَنا ذاتَ يَومٍ فَقالَ : «أيُّهَا النّاسُ ، إنَّهُ قَد أقبَلَ إلَيكُم شَهرُ اللّه ِ بِالبَرَكَةِ وَالرَّحمَةِ وَالمَغفِرَةِ ،

شَهرٌ هُوَ عِندَ اللّه ِ أفضَلُ الشُّهورِ ، وَأيّامُهُ أفضَلُ الأَيّامِ ، ولَياليهِ أفضَلُ اللَّيالي ، وساعاتُهُ أفضَلُ السّاعاتِ . هُوَ شَهرٌ دُعيتُم فيهِ إلى ضِيافَةِ اللّه ِ ،

وجُعِلتُم فيهِ مِن أهلِ كَرامَةِ اللّه ِ ، أنفاسُكُم فيهِ تَسبيحٌ ، ونَومُكُم فيهِ عِبادَةٌ ، وعَمَلُكُم فيهِ مَقبولٌ ، ودُعاؤُكُم فيهِ مُستَجابٌ .


فَاسأَلُوا اللّه َ رَبَّكُم بِنِيّاتٍ صادِقَةٍ وقُلوبٍ طاهِرَةٍ أن يُوَفِّقَكُم لِصِيامِهِ وتِلاوَةِ كِتابِهِ ؛ فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَن حُرِمَ غُفرانَ اللّه ِ في هذَا الشَّهرِ العَظيمِ .

وَاذكُروا بِجوعِكُم وعَطَشِكُم فيهِ جوعَ يَومِ القِيامَةِ وعَطَشَهُ ، وتَصَدَّقوا عَلى فُقَرائِكُم ومَساكينِكُم ، ووَقِّروا كِبارَكُم ، وَارحَموا صِغارَكُم ، وصِلوا أرحامَكُم ،

وَاحفَظوا ألسِنَتَكُم ، وغُضّوا عَمّا لا يَحِلُّ النَّظَرُ إلَيهِ أبصارَكُم ، وعَمّا لا يَحِلُّ الاِستِماعُ إلَيهِ أسماعَكُم ، وتَحَنَّنوا عَلى أيتامِ النّاسِ يُتَحَنَّن عَلى أيتامِكُم ،

وتوبوا إلَى اللّه ِ مِن ذُنوبِكُم ، وَارفَعوا إلَيهِ أيدِيَكُم بِالدُّعاءِ في أوقاتِ صَلَواتِكُم ؛ فَإِنَّها أفضَلُ السّاعاتِ ، يَنظُرُ اللّه ُ عز و جل فيها بِالرَّحمَةِ إلى عِبادِهِ ،

يُجيبُهُم إذا ناجَوهُ ، ويُلَبّيهِم إذا نادَوهُ ويَستَجيبُ لَهُم إذا دَعَوهُ .


يا أيُّهَا النّاسُ ، إنَّ أنفُسَكُم مَرهونَةٌ بِأَعمالِكُم فَفُكّوها بِاستِغفارِكُم ، وظُهورَكُم ثَقيلَةٌ مِن أوزارِكُم فَخَفِّفوا عَنها بِطولِ سُجودِكُم ،

وَاعلَموا أنَّ اللّه َ ـ تَعالى ذِكرُهُ ـ أقسَمَ بِعِزَّتِهِ ألاّ يُعَذِّبَ المُصَلّينَ وَالسّاجِدينَ ، ولا يُرَوِّعَهُم بِالنّارِ يَومَ يَقومُ النّاسُ لِرَبِّ العالَمينَ .


أيُّهَا النّاسُ ، مَن فَطَّرَ مِنكُم صائِما مُؤمِنا في هذَا الشَّهرِ كانَ لَهُ بِذلِكَ عِندَ اللّه ِ عِتقُ نَسَمَةٍ ومَغفِرَةٌ لِما مَضى مِن ذُنوبِهِ» .

فَقيلَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ولَيسَ كُلُّنا يَقدِرُ عَلى ذلِكَ! فَقالَ صلى الله عليه و آله :
«اِتَّقُوا النّارَ ولَو بِشِقِّ تَمرَةٍ ، اِتَّقُوا النّارَ ولَو بِشَربَةٍ مِن ماءٍ .

أيُّهَا النّاسُ ، مَن حَسَّنَ مِنكُم في هذَا الشَّهرِ خُلُقَهُ كانَ لَهُ جَوازا عَلَى الصِّراطِ يَومَ تَزِلُّ فيهِ الأَقدامُ ،

ومَن خَفَّفَ في هذَا الشَّهرِ عَمّا مَلَكَت يَمينُهُ خَفَّفَ اللّه ُ عَنهُ حِسابَهُ ، ومَن كَفَّ فيهِ شَرَّهُ كَفَّ اللّه ُ فيهِ غَضَبَهُ يَومَ يَلقاهُ ،

ومَن أكرَمَ فيهِ يَتيما أكرَمَهُ اللّه ُ يَومَ يَلقاهُ ، ومَن وَصَلَ فيهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللّه ُ بِرَحمَتِهِ يَومَ يَلقاهُ ، ومَن قَطَعَ رَحِمَهُ قَطَعَ اللّه ُ عَنهُ رَحمَتَهُ يَومَ يَلقاهُ ،

ومَن تَطَوَّعَ فيهِ بِصَلاةٍ كُتِبَ لَهُ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ ، ومَن أدّى فيهِ فَرضا كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أدّى سَبعينَ فَريضَةً فيما سِواهُ مِنَ الشُّهورِ ،

ومَن أكثَرَ فيهِ مِنَ الصَّلاةِ عَلَيَّ ثَقَّلَ اللّه ُ ميزانَهُ يَومَ تَخَفَّفُ المَوازينُ ،
ومَن تَلا فيهِ آيَةً مِنَ القُرآنِ كانَ لَهُ مِثلُ أجرِ مَن خَتَمَ القُرآنَ في غَيرِهِ مِنَ الشُّهورِ .

أيُّهَا النّاسُ ، إنَّ أبوابَ الجِنانِ في هذَا الشَّهرِ مُفَتَّحَةٌ ، فَاسأَلوا رَبَّكُم ألاّ يُغلِقَها عَلَيكُم ، وأبوابَ النّيرانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسأَلوا رَبَّكُم ألاّ يَفتَحَها عَلَيكُم ،

وَالشَّياطينَ مَغلولَةٌ فَاسأَلوا رَبَّكُم ألاّ يُسَلِّطَها عَلَيكُم» .


قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام : فَقُمتُ فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ما أفضَلُ الأَعمالِ في هذا الشَّهرِ؟

فَقالَ : «يا أبَا الحَسَنِ ، أفضَلُ الأَعمالِ في هذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللّه ِ عز و جل » . ثُمَّ بَكى ،

فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه ِ ، ما يُبكيكَ؟ فَقالَ : «يا عَلِيُّ ، أبكي لِما يُستَحَلُّ مِنكَ في هذَا الشَّهرِ ، كَأَنّي بِكَ وأنتَ تُصَلّي لِرَبِّكَ ، وقَدِ انبَعَثَ أشقَى الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ ،

شَقيقُ عاقِرِ ناقَةِ ثَمودَ ، فَضَرَبَكَ ضَربَةً عَلى فَرقِكَ (قَرنِكَ) فَخَضَّبَ مِنها لِحيَتَكَ
» .

قالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام : فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّه ِ وذلِكَ في سَلامَةٍ مِن ديني؟

فَقالَ : «في سَلامَةٍ مِن دينِكَ» . ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله : «يا عَلِيُّ ، مَن قَتَلَكَ فَقَد قَتَلَني ، ومَن أبغَضَكَ فَقَد أبغَضَني ، ومَن سَبَّكَ فَقَد سَبَّني ؛

لِأَنَّكَ مِنّي كَنَفسي ، وَروحُكَ مِن روحي ، وَطينَتُكَ مِن طينَتي . إنَّ اللّه َ ـ تَبارَكَ وَتَعالى ـ خَلَقَني وإيّاكَ ، وَاصطَفاني وَإيّاكَ ، وَاختارَني لِلنُّبُوَّةِ وَاختارَكَ لِلإِمامَةِ ،

وَمَن أنكَرَ إمامَتَكَ فَقَد أنكَرَني نُبُوَّتي . يا عَلِيُّ ، أنتَ وَصِيِّي ، وأبو وُلدي ، وزَوجُ ابنَتي ، وخَليفَتي عَلى اُمَّتي في حَياتي وبَعدَ مَوتي ، أمرُكَ أمري ونَهيُكَ نَهيي .

اُقسِمُ بِالَّذي بَعَثَني بِالنُّبُوَّةِ وجَعَلَني خَيرَ البَرِيَّةِ ، إنَّكَ لَحُجَّةُ اللّه ِ عَلى خَلقِهِ ، وأمينُهُ عَلى سِرِّهِ ، وَخَليفَتُهُ عَلى عِبادِهِ
» .

ترجمه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نويسنده: aghabia | تاريخ: سه‌شنبه 03 مرداد 1391 | موضوع: <-PostCategory-> | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران